سال 91( سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی) مبارک

تولید ملی حمایت ایرانی

تولید ملی حمایت ایرانی
 
نويسندگان

ميزان كارآمدي برنامه هاي دولت همواره بحثي بوده است كه از سوي كارشناسان اقتصادي (با رويكردهاي مختلف) مورد واكاوي هاي بسيار قرار گرفته است.شايد يكي از ويژگي هاي دولت نهم آن است كه در عرصه سياست اقتصادي حاميان چنداني ندارد به نحوي كه حتي حاميان دولت در مجلس نيز تبديل به جدي ترين منتقدين برنامه هاي آن شده اند.از همان روزهاي اولي كه بحث بودجه سال 85 در دولت مطرح شد و اولين متون مرتبط با آن منتشر گرديد، كارشناسان تذكرات مهمي را در خصوص اشكالات وارد بر آن اعلام نمودندو غالبا بر ناكارامدي بودجه مذكور انگشت تاكيد نهادند؛ جالب است كه دولت نهم در خصوص وعده ارايه متمم بودجه آنهم در اولين روزهاي سال 85 از دولت هاي ديگر جلوتر بوده است و اين خود نكته مهمي است.
در همان روزهايي كه دولت سرگرم ارايه لايحه بودجه سال 85 بود، خطر بروز بيماري هلندي در اقتصاد ايران از سوي كارشناسان امر و حتي برخي از اعضاي تيم اقتصادي دولت يادآوري شد و به طور جدي بر روي آن بحث هايي صورت گرفت.در شرايط بيماري هلندي ، دولت اقدام به استفاده غير منضبطانه از درآمدهاي حاصل از فروش منابع طبيعي ( در ايران نفت) نموده ، ازآن در جهت ساخت و ساز در عرصه هاي متفاوت استفاده مينمايد ،در اين شرايط منحني امكانات مصرفي جامعه به سمت بالا حركت مي نمايد و همين امر باعث ميشود تا تقاضا براي استفاده از كالا ها و خدمات افزايش پيدا نمايد و در سطح كلان شاهد بروز تورم ناشي ازافزايش تقاضا ي كل باشيم.در مواجهه با اين شرايط و باهدف كاهش تورم،دولت به سمت واردات بي رويه متمايل ميشود كه آن هم به نوبه خود منجر به ورشكستگي برخي توليد كنندگان داخلي، كاهش عرضه كل از اين ناحيه و افزايش بيكاري ميشود. بروز بيماري هلندي در اقتصاد آثار منفي زيادي را در اقتصاد بجاي ميگذارد ،اين آثار شامل بروز تفاوت هاي درآمدي زياد دراقتصاد و فاصله گرفتن از توزيع عادلانه درآمد ،ايجاد رانت و فساد اقتصادي ،افزايش واردات جهت پوشش افزايش تقاضاي صورت گرفته در سطح كالاها و خدمات، از بين رفتن سرمايه گذاري بنگاه هاي بخش خصوصي ، افزايش بيكاري و.. ميباشد.
استفاده از حساب ذخيره ارزي در اقتصاد ايران و گشاده دستي هاي دولت در خصوص زخمي نمودن پروژه هاي جديد و انجام سرمايه گذاري هاي زيربنايي خارج از ظرفيت اجرايي كشور همگي باعث شده است تا در اقتصاد ايران علايم بيماري هلندي را شاهد باشيم.در روزهاي اخير به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از دبيرخانه شوراي اطلاع رساني دولت، هيئت وزيران در جلسه نهم مهر خود بنا بر پيشنهاد وزارتخانه هاي بازرگاني، امور اقتصادي ودارايي، صنايع ومعادن، و جهاد كشاورزي عوارض صادرات حبوبات را به ميزان 30 درصد قيمت پايه صادراتي تعيين و تاكيد كرد: عوارض صادرات حبوبات به ميزان سي درصد قيمت پايه صادراتي محصول يادشده تعيين و توسط گمرك جمهوري اسلامي ايران اخذ و به حساب درآمد عمومي نزد خزانه داري كل واريز مي شود" . ملاحظه ميشود كه دولت در پي اجراي سياست هايي است كه از صادرات حبوبات جلوگيري نمايد؛و طبعا براي تامين نياز مالي اقدام به واردات نيز نمايد .همانگونه كه در ابتداي اين نوشتار ذكر شد، مساله افزايش واردات و كاهش صادرات نكته اي است كه از عوارض بيماري هلندي شناخته ميشود ؛ جالب است كه دامن زدن به كاهش صادرات و افزايش واردات تنها در مورد حبوبات مصداق ندارد بلكه در مورد كالاهاي ديگري مانند گوشت و شكر نيز صادق است به نحوي كه خبرگزاري فارس در گزارشي به اين نكته اشاره نموده كه طي شهريور ماه سال جاري حدود 3/3438 تن گوشت به كشور وارد شده در حالي كه در مدت مشابه سال گذشته 1/250 تن وارد كشور شده است؛در ضمن بنابر آمار گمرك در شهريور سال جاري 1/119594 تن شكر وارد گرديده در حاليكه در مدت مشابه سال گذشته 42870 تن شكر وارد كشور شده است كه همگي مويد بحث هاي صورت گرفته در زمينه بيماري هلندي ميباشد. البته با توجه به و ضعيت اقتصادي ايران از منظر بيماري هلندي ، پيش بيني اين نكته كه در زمينه كالاهي ديگري نيز اقداماتي در خصوص افزايش واردات صورت گرفته باشد كار سختي نيست و تجربه تمامي كشور بر چنين نكته اي تاكيد زياد دارد.
مرحوم دكتر حسين عظيمي جمله قابل تاملي داشتند كه ياد آوري آن هر از گاهي ميتواند براي دولت مردان مفيد باشد : "جامعه آزمايشگاه سياست هاي اقتصادي نيست".دولتمردان محترم بايستي به اين نكته توجه داشته باشند كه اجراي سياست هاي تجربه شده مد نظر ايشان نتايج چندان مطلوبي نخواهد داشت و حتي ميتواند به عكس كاركردهاي مد نظر تبديل شود و اين نكات ،همگي توسط كارشناسان امر به دولت گفته شده بود.
نكته عجيب تر آن است كه در شرايطي كه تورم در جامعه بيداد ميكند، رياست محترم جمهوري گفته است:امیدواریم با تصویب لایحه متمم بودجه 85 در مجلس، سهم بودجه عمرانی کشور از کل بودجه از 5/28 درصد کنونی به 5/31 درصد افزایش یابد. به گزارش خبرگزاری "مهر"، رئیس جمهور دراین گزارش با بیان اینکه دولت در این یکسال فارغ از هیاهوهای معمول به دنبال انجام کارهای اساسی و زیربنایی بوده است، گفت: جهت گیری اصلی دولت ایجاد فرصت های برابر، توزیع عادلانه امکانات و منابع و فراهم کردن زمینه رشد مناسب و هماهنگ همه مناطق کشور بوده است و در این راستا 3300 تصمیم در 19 سفر استانی دولت گرفته شده است.
اين بدان معناست كه با وجود تمامي تذكرات ارايه شده توسط كارشناسان و مشاهده نتايج عملي اجراي سياست هاي دولت در يكساله گذشته در خصوص اشتغال زايي ، كنترل تورم و .. ، هنوز هم اصرار بالايي در زمينه پيگيري رويه هاي تجربه شده گذشته وجود دارد .

http://old.ires.irمنبع:





[ پنج شنبه 31 فروردین 1391  ] [ 10:45 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

تورم به عنوان يكي از پديد‌هاي اقتصادي همواره باعث نگراني صاحبنظران، دولتمردان و عوامل اقتصادي است. تورم كه خود معلول عوامل مختلف اقتصادي است، موجبات پيامدهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را همچون فقر، توزيع نامتناسب درآمد، گسترش مفاسد مالي، ريسك آلود كردن اقتصاد و ... را فراهم مي‌نمايد. كه هر كدام به نوبة خود هزينه‌هاي قابل توجهي را بر اقتصاد تحميل مي‌كنند. عوامل مختلف مؤثر بر تورم، آن را به دو نوع كلي تورم ناشي از فشار تقاضا و تورم ناشي از فشار هزينه تقسيم مي‌كند. از جمله وظايف سياست‌گذاران اقتصادي و دولتمردان شناسايي و درك صحيح نوع تورم حاكم بر اقتصاد كشور است تا با اتخاذ سياست‌هاي صحيح باعث بهبود اوضاع گردند چرا كه خطا در شناسايي عوامل مؤثر به تورم و سياست‌گذاري‌هاي نادرست باعث گسترش تورم و بدتر شدن وضعيت اقتصاد كشور مي‌شود. چنين وضعيتي همانند شرايطي است كه سواركار وارونه بر اسب بنشيند و با سرعت تمام به سمت مخالف هدف خويش حركت كند.
تأمل بر روند تغييرات تورم حاكم بر اقتصاد ايران مهمترين عوامل مؤثر بر تورم را به شرح زير نشان مي‌دهد:
نقدينگي بالا، به طور كلي بالا بودن نقدينگي باعث افزايش قدرت خريد و افزايش تقاضا مي‌گردد. تجربه نشان داده است در سال‌هايي كه به دلايل مختلف تزريق پول در اقتصاد كشور افزايش يافته است، تورم نيز با گذشت چند ماه نمايان گرديده است. از جمله شواهد موجود مي‌توان به افزايش نقدينگي پس از شوك نفتي سال 1354 اشاره نمود كه طي آن دولت با اتخاذ سياست‌هاي انبساطي بي‌حد و حصر و با هدف ارتقاء سطح اقتصاد كشور و بدون توجه به ظرفيت‌هاي ساختاري اقتصاد كشور باعث گرديد كه تورم از 7 درصد در سال 1352 به 5/25 درصد در سال 1356 افزايش يابد كه اين امر نيز به نوبة خود موجبات تسريع روند مهاجرت، كاهش توليدات كشاورزي، گسترش حاشيه‌نشيني و ... را نيز فراهم آورد.
از ديگر عوامل مؤثر بر تورم مي‌توان شرايط ساختاري حاكم بر اقتصاد ايران را نام برد. اصولاً وجود سيستم دلالي‌گري در اقتصاد ايران باعث مي‌گردد كه طي سازوكارهايي حجم عظيمي از منابع مالي در اختيار دلالان اقتصادي قرار گيرد. چنين حجم بالايي از منابع مالي باعث ايجاد قدرت قيمت‌گذاري توسط واسطه‌ها مي‌گردد كه به نوبه خود باعث بروز چسبندگي و رو به پايين قيمت از يك سو و بالا بردن مصنوعي قيمت‌ها از سوي ديگر خواهد گرديد. همچنين تغييرات دستوري نرخ ارز و اتخاذ سياست‌هاي مربوط به تعديل اين تغييرات در امر صادرات و واردات باعث مي‌گردد كه پس از هر بار تغيير در نرخ ارز حجم قابل توجهي پول پس از طي فرايند پول در اختيار تاجران بين‌المللي قرار گيرد.
از ديگر پارامترهاي تأثيرگذار بر تورم مي‌توان كسر بودجة دولت را نيز نام برد. دولت به عنوان بزرگترين مصرف‌كننده در اقتصاد ايران همواره حجم قابل توجهي را از كيك اقتصاد كشور تقاضا مي‌كند. وجود كسري بودجه و به طور كلي افزايش بودجه عمومي دولت مي‌‌تواند طرف تقاضاي اقتصاد را به نحو قابل توجهي با شوك روبرو كند كه پيامد بروز تورم ناشي از فشار تقاضاي دولت بر هيچكس پوشيده نيست.
همچنين نبايد از عوامل شتاب‌دهنده تورم در اقتصاد ايران غافل شد كه مهمترين آنها بروز انتظارات تورمي است. بروز انتظارات تورمي خصوصاً در بخش‌هاي همچون مسكن باعث مي‌گردد كه عوامل اقتصادي فعال در بازار مسكن و ساير بازارها همواره قيمت‌ها را رو به افزايش پيش‌بيني نمايند كه چنين امري خود باعث افزايش تورم پس از ايجاد اولين مشاهدات تورمي در بازار مي‌گردد. لذا مهمترين اقدامي كه از دولت انتظار مي‌رود تدوين فرايندهايي است كه به انحاء مختلف باعث كاهش انتظارات تورمي مي‌گردد تا اين اژدهاي خفته هيچگاه بيدار نشود.
در اين ميان مجموعه اقدامات دولت در سال‌هاي گذشته براي مقابله با تورم نيز قابل تأمل است. از ميان اين اقدامات مي‌توان به سه مورد بيش از ساير موارد توجه نمود:
1- تثبيت قيمت كالاهاي ضروري: هرچند اين سياست در كوتاه‌مدت مي‌تواند باعث كاهش تورم گردد لكن چنين اقدامي كه مهمترين آن را مي‌توان در اصلاح ماده 3 قانون برنامه چهارم توسعه كه در قالب طرح تثبيت قيمت‌ها در دوم دي ماه سال 1383 در جلسه علني مجلس شوراي اسلامي مطرح شد دانست، نشان مي‌دهد كه سياست‌گذاران از اين نكته غافل گرديده‌اند كه تورم خود معلول عوامل مختلف و تثبيت دستوري آن تنها باعث تغيير قيمت‌هاي نسبي كالاها و در نتيجه مصرف بيشتر كالاهاي ضروري خواهد گرديد، همچنين نقش هدايت‌كنندگي قيمت‌ها را غيرقابل اجرا نموده، باعث گمراهي عاملان اقتصادي مي‌گردد. مضافاً اينكه چنين امري باعث افزايش هزينه‌هاي دولتي نيز مي‌گردد كه اين خود تورم‌زاست.
2- افزايش واردات: اين اقدام را نيز مي‌توان به عنوان يكي از اقدامات دولت از جهت مقابله با تورم دانست. لكن توجه به الگوي واردات در ايران و همچنين حجم قاچاق كالا به داخل كشور (كه معمولاً يك سوم حجم واردات رسمي كشور مي‌باشد) و نيز سهم بالاي كالاهاي مصرفي از واردات كالا و خدمات به كشور، افزايش واردات را به عاملي جهت اتلاف منابع مالي و تبديل اين منابع به كالاهاي مصرفي تبديل مي‌نمايد.
3- ايجاد صندوق ذخيره ارزي: به منظور كمرنگ نمودن اثر تغيير قيمت نفت بر اقتصاد كشور، حساب ذخيره ارزي تأسيس گرديد تا مازاد درآمدهاي نفتي در سال‌هاي رونق بازار نفت در آن انباشته شده و در سال‌هاي ركود مورد استفاده قرار گيرد. لكن همانگونه كه مشاهده مي‌شود، سازوكارهاي نهادي حاكم بر اقتصاد ايران اين اقدام منطقي را در شرايطي منابع ارزي گرديده و درواقع نقش اين عامل به عكس انتظار از آن بدل گرديده است. بنابر آنچه كه گذشت، توجه به اقدامات اخير دولت آيندة‌ خوبي را براي وضعيت پولي كشور جلوه نمي‌دهد و انتظار وقوع تورم‌هاي بالا در آيندة‌ نزديك را دور از انتظار نمي‌دارد.
افزايش سرمايه‌گذاري‌هاي دولتي و افزايش بودجه عمومي دولت (كه ارائه متمم بودجه نيز مزيد بر آن مي‌گردد) از يكسو و افزايش عرضة ‌پول در اقتصاد از ديگر سو باعث گسترش تقاضاي كلي در اقتصاد مي‌گردد. اين در حالي است طرف عرضة‌اقتصاد حداقل در كوتاه‌مدت نمي‌تواند انعطاف‌پذيري قابل توجهي از خود نشان دهد. نتيجة منطقي چنين سازوكاري جز افزايش ناگهاني سطح عمومي قيمت‌ها نخواهد بود. هرچند آمارها به ظاهر نشان مي‌دهند كه تورم در سال گذشته كمتر از يازده درصد بوده است، لكن عدم اعتماد عامة‌مردم جامعه به آمار و اطلاعات ارائه شده از سوي دولت و توجه بيشتر ايشان بر مشاهدات خويش، خطر افزايش انتظارات تورمي را در جامعه هشدار مي‌دهد كه اين خود باعث بالا رفتن بيشتر سطح عمومي قيمت‌ها خواهد گرديد. از طرف ديگر متأسفانه چنين انتظاراتي با اثر رواني ناشي از سياست‌هاي ديگر دولت نظير تهيه و توزيع سهام عدالت تشديد مي‌گردد. چنين اقداماتي از جانب دولت به يكبار تمام عوامل تورم‌زا در اقتصاد ايران را گرد هم جمع مي‌نمايد. در چنين شرايطي به منظور مهار تورم اقدامات زير توصيه مي‌گردد.
1- انضباط مالي دولت و عملكرد شفاف آن
2- محدود كردن و كاهش انتظارات تورمي
3- جلوگيري از فرار مالياتي و بخشودگي‌هاي غيربهينه مالياتي
4- ارتقاء بهره‌وري
5- استقلال بيشتر براي بانك مركزي: يكي از وظايف مهم بانك مركزي در بلندمدت ايجاد ثبات در سياست‌هاي پولي به منظور دستيابي به هدف تثبيت قيمت‌هاست. در ابتدا بانك‌هاي مركزي، تنها صادركننده پول بوده‌اند؛ ولي با افول نظام پايه طلا، بانك‌هاي مركزي نقش فعال‌تري را در اجراي سياست پولي و به منظور تثبيت قيمت‌ها و انجام عمليات پولي مستقل از نفوذهاي سياسي برعهده گرفتند.
استقلال بانك مركزي مستلزم اين است كه بانك مركزي:
الف) داراي استقلال كامل عملياتي باشد.
ب) داراي يك قوه سياست‌گذاري مؤثر باشد.
ج) داراي سياست‌هاي اقتصادي هماهنگ باشد.
د) مسئول حمايت از ثبات قيمت‌ها باشد.
وظيفه آخر، يعني: مسئوليت حمايت از ثبات قيمت‌ها مستلزم حفاظت از ثبات سيستم كنوني و مديريت ذخاير ارزي و نرخ ارز مي‌باشد. براي مديريت ذخاير ارزي و سياست نرخ ارز، بانك مركزي بايد عمليات روزانه در بازار ارز را برعهده گيرد. چون اين عمليات ممكن است كه اثر مستقيم بر عرضه پول رو سياست پولي داشته باشد. به عبارت ديگر استقلال بانك مركزي مستلزم آن است كه نگاه دولت به بانك مركزي از يك بنگاه دولتي توليدكننده اسكناس به نهادي مستقل كه تلاش در مهار تورم و حفظ ثبات نظام پولي كشور دارد تغيير يابد.

http://old.ires.irمنبع:




[ پنج شنبه 31 فروردین 1391  ] [ 10:43 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

دكتر احمد ميدري
استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی

از نظر تجربي، توسعه بخش خصوصي سياستي بود كه دولت چين اتخاذ كرده است بدون اينكه شركت‌هاي دولتي را تا سال 1997 واگذار كند، اجازه داد بخش خصوصي وارد فعاليت‌ شود و با بخش دولتي به موازات هم پيش روند. به تدريج سهم بخش خصوصي و غيردولتي به شدت افزايش پيدا كرد و امروز شكل غالب، مالكيت غيردولتي است، مالكيت غيردولتي چين دو وجه دارد، يكي اين صورت كه ما مي‌‌دانيم و يكي مالكيت خاص چين كه شكلي از تعاوني‌ها است كه به بنگاه‌هاي T.V.E اشتهار دارند و موتور توسعة چين در دو دهة اخير اين بنگاه‌ها هستند كه نه دولتي و نه خصوصي هستند. مالكيت اين بنگاه‌ها در استان‌ها جمعي است. مردم از سود آن منتفع مي‌شوند و بخشي از سود به دولت محلي داده مي‌شود ولي بدون رهبري دولت با سرمايه‌گذاران خارجي فعاليت مي‌كنند. شايد معدود بنگاه‌هايي باشند كه ميزان سرمايه‌اي كه براي توليد مي‌خواهند كمتر از يك است، بنگاه‌هاي كوچك با مالكيت‌جمعي كه قادر به رقابت هستند.
اين بخشي از اقتصاد چين است كه مي‌تواند غيردولتي باشد و سهم بخش دولتي را شديداً كاهش داده است. درواقع معجزة اقتصادي در چين صورت گرفت بدون اينكه شتابزده يا گسترده خصوصي‌سازي كند بانك‌ها هنوز بيش از 90 درصدشان در اختيار دولت است. در مقابل آن خصوصي‌سازي كه در بلوك شرق صورت گرفت چيزي به جز فاجعه اقتصادي را به ارمغان نياورد. در ادامه دلايل نظري كه چرا سياست تقدم توسعه بخش خصوصي موفقيت‌آميز است را بررسي مي‌كنيم.
در ايران به علت ديدگاه‌هاي اجتماعي و مقاومت‌هايي كه در برابر رويه‌هاي كليشه‌اي و تقليدي و شتابزده بود گرچه با پرداخت هزينه‌هاي سنگين و با تأخير بسيار اما مدتي است بيشتر به خصوصي‌سازي به شيوة چين پرداخته‌ايم يعني لااقل در چند رشته فعاليت ديگر چيزي را به صورت كلي و مطلق واگذار نكرده‌ايم ولي اجازه داده‌ايم بخش خصوصي در آن رشته رقابت كند، تجربه نشان داده در ايران اگرچه شايد هنوز خيلي موفق نبوده ولي تا همينجا نتايج خوبي در بر داشته است. مثلاً رقابت بانك پارسيان با بانك‌هاي دولتي را در نظر بگيريد كه گرچه بدون يك برنامه همواره با راهبرد مشخص ولي به هر حال در اين عرصه در ايران ناخواسته استراتژي توسعه بخش خصوصي را دنبال مي‌كنيم. استدلال‌هايي در دفاع از راهبرد تقدم توسعه بخش خصوصي يا عنواني كه استيگليتز مي‌گذارد يعني رشد بخش خصوصي از پايين مطرح مي‌شود كه در ادامه به آنها اشاره مي‌كنيم:
1- خصوصي‌سازي با تنش‌هاي اجتماعي همراه است در حالي‌كه توسعه بخش خصوصي بدون تنش ‌است. در عموم كشورها وقتي تغيير مالكيت مي‌خواهد صورت گيرد كاركنان شركت‌هاي دولتي از اينكه اين تغيير مالكيت چه بر سر آنها خواهد آورد واهمه دارند و اين باعث مي‌شود نارضايتي ايجاد شود. آشكارترين شكل آن اعتراض خياباني است، پنهان‌ترين شكل هم اين است كه از فرصت‌ها استفاده كنند و كاري كنند كه از تحولات آتي كمترين زيان را ببينند.
در مورد تظاهرات خياباني، اطلاعات زيادي وجود دارد ولي در مورد اعتراض پنهاني اطلاعاتي در دست نيست و جايي ثبت نمي‌شود. شايد شكلي از خصوصي‌سازي كه تنش اجتماعي و مخالفت در كشورهاي بلوك شرق سابق نداشت همين كوپن سهام است كه گفته مي‌شود آنها را به همه مردم و كاركنان مي‌دهند و افراد احساس مي‌كنند مديران جديد آنها را اخراج نمي‌كنند. اين شايد وجه مثبت كوپن سهام باشد كه با نارضايتي لااقل در كوتاه‌مدت مواجه نيست اما براساس مطالعات صورت گرفته نكات منفي زيادي دارد كه باعث شد در همان كشورها به اين جمع‌بندي برسند كه اين شيوة خصوصي‌سازي بدترين شيوه است.
2- خصوصي‌سازي جلوي رقابت را مي‌گيرد و مانعي براي رقابت است. مالكيت خصوصي برابر با رقابت نيست، و آنچه مي‌خواهد انحصار است. دليل ندارد من به عنوان يك فعال بخش خصوصي بگويم رقيب من را زياد كنيد بلكه اين دولت است كه بايد فضاي رقابت ايجاد كند.
خصوصي سازي مي‌تواند جلوي رقابت را بگيرد. مديران دولتي نه ابزار دارند و نه انگيزة زيادي. ولي مالك بخش خصوصي به هر وسيله حتي رشوه مي‌تواند خواستار كاهش رقبا باشد. وقتي مالك دولتي را به خصوصي تبديل مي‌كنيم انگيزة قوي براي كاهش رقابت ايجاد مي‌كنيم ولي توسعة بخش خصوصي از ابتدا مي‌گويد رقابت و نه تغيير مالكيت. مشكل كمي رقابت است و بايد توليدكننده زياد شود.
3- استدلال ديگر به ويژگي‌هاي شركت‌هاي دولتي مربوط است آنها انباشته از مشكلات فني و سازماني هستند و جايي نيست كه آنها به بخش خصوصي واگذار شوند و بتوانند تغيير زياد ايجاد كنند.
شركت‌هاي دولتي در بسياري مواقع بيمار متولد مي‌شوند يعني به دلايل سياسي دولت شركتي را تأسيس مي‌كند مثلاً براي جبران خسارات جنگ، دولت در خرمشهر پالايشگاه و كارخانه بزند يا نماينده‌هاي قوي آذري پتروشيمي را به تبريز ببرند. مادة اوليه را از خوزستان به تبريز برده و از آنجا به بندر امام ببريم تا صادر كنيم. مكان‌يابي كه خراب شد. هزينه نيروي انساني تغيير مي‌كند. دولت براي اينكه قدرت نظارتي را بيشتر كند نهادهاي نظارتي ايجاد كرد افراد هم‌ چون درآمد دستگاه دولتي بهتر از سازمان اجرايي است به آن سمت مي‌روند يا به خاطر منافع شخصي يا افزايش كارايي شبكه‌اي را آنجا درست مي‌كنند، وقتي مستقر شدند مانع هرگونه تحول در سازمان مي‌شوند. يك مدير هر كدام را بخواهد جابه‌جا كند بايد چند تا نامه از جاهاي مختلف بگيرد و كاري نمي‌شود انجام داد.
ما مي‌گوييم كارآفرينان توسعه! شما شركت‌هاي دولتي را در نظر بگيريد. هميشه صحبت مي‌شود كه مالكيت دولتي از خصوصي غيركارآمدتر است ولي من مي‌گويم بايد مالكيت دولتي را با مالكيت خصوصي شده مقايسه كرد، آن وقت بگوئيم براي سود كاركن كاركردهاي اجتماعي ديگر پاسخ داده نمي‌شود، يعني واقعاً بحران وجود دارد. در خرمشهر، تبريز، اسفراين، توسعة بخش خصوصي خواهان وجود آن است. ولي ما نيروي بخش خصوصي را جايي مستقر مي‌كنيم كه كارايي زيادي حاصل نمي‌شود.
4- استدلال مهمتر اين است كه راهبرد خصوصي‌سازي، مهندسي اجتماع از بالاست يعني راه‌حلي است كه در برخي از كشورها طراحي شده و مي‌خواهيم در كشورها گسترش دهيم. استيگليتز مي‌گويد: «اقتصاد بازار به سبك استالين»، استالين يك شبه آمد گفت از امروز اقتصاد را دولتي مي‌كنيم. به همين دليل كه استالين فرو مي‌پاشد برنامة خصوصي‌سازي از بالا هم از هم مي‌پاشد و كارآمدي نخواهد داشت.
گسترش مالكيت دولتي در كشورهاي دموكراتيك اروپا مثل انگليس با ساختار دموكراتيك صورت مي‌گيرد. در انتخابات تصميم مي‌گيرند چه چيزي دولتي شود چه چيزي خصوصي بماند؟
ولي خصوصي‌سازي در كشورهاي در حال توسعه اين‌طور نيست يك مرحله‌اي و از بالا به پايين است، اقتصادداني به نام ديويد الرمن (Ellerman) مقاله‌اي دارد تحت عنوان يادگيري اجتماعي. مي‌گويد؛ ما راهبردي داريم كه تمام بانك‌هاي جهاني و نهادهاي بين‌المللي آن را انجام داده‌اند، اين استراتژي منجر به شكست مي‌شود كه عده‌اي در اين سازمان‌ها به راه‌حل‌هايي مي‌رسند و بعد دنيا را تشويق مي‌كنند به اين سمت بيايند. هيرشمن به درستي مي‌گويد من با استراتژي توسعة متوازن مخالفم به دليل اينكه هيچ مغزي نمي‌تواند روابط اقتصادي را طراحي كند و بگويد همه را يك مرتبه تغيير دهيم تا توسعه تحقق پيدا كند. ظرفيت يادگيري جامعه محدود است و آنچه تعيين‌كننده توسعه است ميزان يادگيري اجتماعي است كه در آنها مردم بايد شريك شوند و دربارة مسائل اجتماعي صحبت كنند تا يادگيري اجتماعي صورت گيرد. هر مقدار مردم در اين‌باره صحبت كنند سرعت توسعه بيشتر مي‌شود.
بحث اين است كه شما راه‌حلي داريد كه «خصوصي‌سازي كنيد» اگر خصوصي‌سازي تبعات مثبت و سراسر پيشرفت داشت بله بايد همه تبعيت مي‌كردند ولي در كنار آن بيكاري و نابرابري و امنيت مختل شده اجتماعي و شغلي به دنبال مي‌آورد.
الگوي توسعة بخش خصوصي مي‌گويد شما چيزي به مردم ديكته نمي‌كنيد بلكه صاحبان كار با مردم گفتگو كنند كه ما با اين موانع روبرو هستيم اگر دولت اين موانع را رفع كند ما بيشتر توليد مي‌كنيم. اگر دولت بتواند منافع صاحبان كسب و كار را با منافع ساير گروه‌هاي اجتماعي هماهنگ كند توسعه رخ مي‌دهد. البته مي‌دانيم اين اگر بسيار بزرگ است.
در اين 15 سال كشورهايي كه به بلوك شرق سابق تعلق داشته و خصوصي‌سازي كرده‌اند هنوز نتوانسته‌اند ميزان توليد ناخالص داخلي‌شان را به ميزان قبل از اصلاحات برسانند يعني واقعاً فاجعه، اينجاست كه به واقع بايد گفت به ويژه از سوي برخي اساتيد دانشگاه علامه در طي 15 ساله گذشته مقاومت‌هايي كه صورت گرفت تا الگويي از بالا به ايران تحميل نشود جاي تقدير دارد. در ايران با استدلال بومي به اين جا رسيده‌اند كه تا قبل از توسعه بخش خصوصي، خصوصي‌سازي نشود و اميد است كه دولت فعلي اين يافته ارزشمند و پرهزينه را جدي بگيرد.
در آن 15 سال كه خصوصي‌سازي مي‌خواست انجام شود و هر كه با آن مخالفت مي‌كرد انگار با بديهيات علم اقتصاد مخالفت مي‌كرد و منكر علم اقتصاد است. امروز اين بحث‌ها بايد صورت بگيرد تا كاري كه دولت تحت عنوان خصوصي‌سازي شروع كرده شتاب كمتري بگيرد.
بنابراين هر كشوري خودش بايد راه‌حل خود را پيدا كند و در يك گفتگوي اجتماعي و نه صرفاً سياسي يا صرفاً دانشگاهي راه‌حل‌هاي اقتصادي مناسبي ارائه شود.

http://old.ires.irمنبع:




[ پنج شنبه 31 فروردین 1391  ] [ 10:43 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

فرشاد مومني

چندي پيش تعبيري در يك سمينار علمي از سوي يكي از همكاران مطرح شد كه بسيار جالب و درست بود با اين مضمون كه از گرفتاري‌هاي بزرگ نظام آموزش اقتصاد در ايران اين است كه بند ناف اغلب اقتصاددانان ايران را با آموزه نئوكلاسيكي بسته‌اند و ساختار اين نظام به گونه‌اي است كه اين تصور را به صورت نهادمند تحميل مي‌كند كه گويي فقط يك زاويه نگاه علمي به اقتصاد وجود دارد و آن زاويه‌اي است كه نئوكلاسيك‌ها نگاه كرده‌اند. چون در ايران و نظام رسمي آموزشي آن آموزش «روش‌شناسي» جايگاه شايسته خود را ندارد و حد و مرز توانايي‌ها و محدوديت‌هاي تئوري‌ها به خوبي آموزش داده نمي‌شود. تئوري‌ها از استعداد غيرمتعارفي برخوردار مي‌شوند كه در جاي ايدئولوژي‌ها بنشينند و در نظام آموزشي ما ابزارهاي كافي براي جلوگيري از مخدوش شدن مرز ايدئولوژي و تئوري وجود ندارد. آموزش‌گيرندگان ايراني در عرصه علوم اجتماعي و به ويژه اقتصاد مستعد هستند كه آنچه ياد مي‌گيرند جدا از اينكه بر محور كدام آموزة نظري باشد با درهم‌آميزي خاص محتواهاي آموزشي با روش‌هاي متكي بر حافظه به جاي آموزش تئوري‌ها و به نام آنها عملاً چيزي شبيه ايدئولوژي و با كاركردهاي خاص آن را ياد مي‌گيرند.
ممكن است اين سؤال پيش آيد كه آيا اين مسئله فقط به ما اختصاص دارد يا در كشورهاي صنعتي هم اوضاع از همين قرار است در پاسخ به اين سؤال من به طور مشخص دو گروه تدابير را مطرح مي‌كنم كه ببينيد چقدر جالب راه را بر اينكه يك آموزة نظري تبديل به ايدئولوژي شود يا با آن اشتباه گرفته شود را در آن كشورها بسته‌اند. گزينه اول مربوط مي‌شود به آنچه كه جان نويل كينز سال‌ها قبل اشاره كرد و شايد برجسته‌ترين متن فارسي كه ما داريم و به نقل از او به اين مسئله توجه كرده كتاب اقتصاد سياسي ريمون‌بار است كه در اين زمينه در فصل اول جلد اول كتاب خود نسبتاً مبسوط بحث كرده است.
جان نويل كينز پدر جان مينارد كينز بوده، ايشان آنچه كه وي به عنوان بدنة علم اقتصاد مطرح مي‌داند را به سه جزء تقسيم مي‌كند كه عبارتند از؛ جزء پازيتيو، نوماتيو و هنر.
او مي‌گويد در كشورهاي پيشرفته مانند بقيه كشورهاي دنيا گرچه نظام‌هاي رسمي آموزشي تمركزشان روي جزء پازيتيو است اما زماني كه اين جزء مي‌خواهد به كار گرفته شود با دو نيروي كمكي ديگر تعديل‌هايي در آن صورت مي‌دهند كه از طريق آنها هم ملاحظات ارزشي جامعه هنگامي‌كه آموزة نظري تبديل به ابزار سياستي مي‌شود مورد توجه قرار مي‌گيرد و هم ويژگي‌هاي ساختاري آن اقتصاد مورد توجه قرار مي‌گيرد كه اين مأموريت‌ها را ا جزاء دوم و سوم علم اقتصاد به عهده دارند.
بنابراين مي‌گويد هرگز در اقتصاد كشورهاي پيشرفته مشاهده نمي‌كنيد كه هر آنچه در جزء پوزيتيو است در عينيت هم به همان صورت به اجرا گذاشته شود و همين جا بايد اشاره كرد كه از اين زاويه براي كشورهاي ديگري كه توليدكنندة اين علم نيستند يك اشكال بزرگ ايجاد مي‌شود و آن اينكه آنچه به نام علم اقتصاد و از طريق ترجمه آثار آنها منتقل مي‌شود فقط جزء پازيتيو است و به تعبير نهادگرايان كاركرد دو ركن ديگر يعني وجوه نورماتيو و هنري مثل دانش ضمني و دانش مربوط به آموختن حين انجام دادن در تئوري دانش نهادگرايان است. اين دو وجه و سازوكار هماهنگي و سازگاري آنها با جزء پوزيتيو به صورت نظام‌وار جايي ثبت نشده و بنابراين به درستي فهميده و منتقل نمي‌شود و بنابراين در حال توسعه‌ها چون اين دو جزء‌ را در متون آموزشي ترجمه شده نمي‌بينند فكر مي‌ كنند، وجود ندارد و به همين خاطر هر وقت همه چيز را بر پاية وجه پازيتيو علم اقتصاد سياست‌گذاري مي‌كنند به مشكل مي‌خورند و اينجا به گونه‌اي وي وجه توطئه‌آميز بودن اين قضيه را نفي مي‌كند و گويي خطاب به دانش‌پژوهان جهان سومي علم اقتصاد مي‌گويد: تو درست دقت نكردي كه اين ساختار علم اقتصاد چه اجزائي دارد و اگر در اثر اين بي‌توجهي مشكل‌آفريني شد و به بحران برخورديد اين توطئه نيست و اشكال از كساني است كه بدون ملاحظه و لحاظ كردن وجوه نورماتيو و هنري مي‌خواهند چشم‌بسته و كليشه‌اي همان رهنمودها را اجرا كنند.
مؤلفة ديگري كه توضيح مي‌دهد چرا جزء پازيتيو هنگام به كار گرفته شدن در كشورهاي صنعتي و در حال توسعه با دستاوردها و پيامدهاي متعارض روبرو مي‌شوند اين است كه در جاهايي كه علوم و تكنولوژي خصلت درون‌زا دارد معمولاً علوم با متودولوژي‌اش آموزش داده مي‌شود و درواقع تنبه دادن آموزش‌گيرنده به ملاحظات متودولوژيك كمك مي‌كند كه آموزش‌گيرنده قابليت‌ها و محدوديت‌هاي هر رويكرد نظري را خوب درك كند و بنابراين حد و حدود كار را كاملا‌ً مشخص كنند. ضمن آن‌كه حتي همان گزاره‌هاي پازيتيو به صورت گزاره‌هاي شرطي ارائه مي‌شوند و اينجا آموزش گيرنده خيلي خوب در معرض شروط مطرح شده و ميزان رابطه آن با واقعيت‌هاي مشاهده شده در جامعه قرار مي‌گيرد و چون بخش مهمي از شروط در آن جوامع وجود دارد حتي اگر غفلتي هم صورت بگيرد مشكل آفريني چنداني نمي‌‌كند.
در حالي كه در كشورهاي در حال توسعه اين مسئله وجود دارد كه علوم بر پاية موازين روش‌شناختي آموزش داده نمي‌شود و اينكه روابط تابعي مشروط به شرايطي هستند كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد طبيعي است كه در عمل مشكل‌آفريني مي‌كند.
در اين زمينه هم بحث اين است كه اگر بخواهيم مقصري جستجو كنيم بايد بيشتر در ناحية مصرف‌كننده‌هاي اين فراورده‌ها جستجو كنيم وگرنه هيچ كتاب درسي اقتصادي را نمي‌بينيد كه راجع به اين شرايط و نقش مهم آن‌ها در تحقق انتظارات تئوريك تذكر نداده باشد. اينكه در كشورهاي در حال توسعه به آنها اهميت داده نمي‌شود اشكال خودشان است.
اين مسئله در كتاب مايكل تودارو راجع به دانش توسعه خيلي خوب توضيح داده شده وي مي‌گويد عده‌اي مطرح كردند دانش توسعه از اساس توطئه‌آميز طراحي شده و مأموريتش آن بوده كه چون در دوره پس از جنگ جهاني دوم مردم محروم كشورهاي مستعمره با موج گستردة مبارزات آزادي‌بخش كشورهاي در حال توسعه تلاش كردند كه از امپرياليزم سياسي نجات پيدا كنند آموزة توسعه ابزاري بود كه هدفش اين بود كه امپرياليزم اقتصادي را جايگزين امپرياليزم سياسي كند. تودارو اين ايده را نفي مي‌كند و مي‌گويد واقعيت اين نيست. آموزة اقتصاد توسعه را كه نگاه كنيد نظريه‌پردازان اوليه توسعه به اعتبار فضاي ذهني خود، كل انديشة توسعه را در كادري سامان دادند كه چند محور كليدي دارد يكي قائل شدن نقش كليدي براي دولت است. يكي تأكيد به جذب سرمايه خارجي براي تسريع فرايند رشد اقتصادي است و يكي تأكيد بر ضرورت پيشبرد امر توسعه به صورت برنامه‌ريزي شده.
وقتي شما با رويكردي تاريخي به اين موضوع مراجعه كنيد ملاحظه مي‌شود ضرورتاً توطئه‌اي در كار نبوده و اكثر آنها صادقانه هرچه داشتند رو كردند و اگر كاستي يا اشكالي پديد آمده ناشي از ضعف دانش و تجربه نسبت به شرايط ويژه كشورهاي در حال توسعه است نه چيز ديگر. عده‌اي هم مي‌گويند حتي مي‌توان فراتر از این نحوه بحث هم رفت و در اين زمينه استدلالشان هم اين است كه اينكه ما گفتيم دولت مداخله كند محصول يا دستاورد مهم انقلاب كينزي بود و درواقع از طريق توصيه اول آنچه را كه آخرين يافته نظري موجود در كشورهاي صنعتي بود بدون پنهان‌كاري در اختيار كشورهاي در حال توسعه نيز قرار داديم.
در مورد جذب سرمايه خارجي به عنوان ابزار جهش گفتند آنچه ما را تحريك كرد اين توصيه را كنيم تجربة طرح مارشال بود. كشورهاي اروپايي كه در اثر جنگ به لحاظ زيربناها و تأسيسات فيزيكي تقريباً نابود شده بودند با كمك 22 ميليارد دلاري آمريكا به سرعت خودشان را بازسازي كردند و مجدداً در مسير پيشرفت سريع اقتصادي قرار گرفتند. در مورد برنامه‌ريزي هم مي‌گويند گرچه در دوره پس از جنگ و در چارچوب ملاحظات جنگ سرد ما با اتحاد شوروي سابق مرزبندي جدي ايدئولوژيك داشتيم اما با وجود اين چون در تجربه شوروي از سال 1917 به بعد و انگلستان طي سال‌هاي جنگ جهاني دوم رويكرد برنامه‌ريزي شده به اقتصاد نتايج ثمربخشي نشان داد. اين را هم در اختيار گذاشتيم و خلاصه اينكه كم‌فروشي از آن ناحيه نبوده بلكه بكارگيرندگان دقت كافي در اين زمينه نداشتند. اين زمينه‌ها در نحوه شكل‌گيري انديشه توسعه در دوره پس از جنگ بايد مورد توجه قرار گيرد تا ارزيابي ما يك ارزيابي منصفانه و واقع‌بينانه باشد.
البته بايد اين نكته را نيز تذكر دهم كه لااقل بخشي از ديدگاه‌هاي آن گروه از نظريه‌پردازاني كه با نگاه توطئه‌اي به فرايند انتقال علوم و تكنولوژي به كشورهاي در حال توسعه نگاه مي‌كنند نيز مطمئناً قابل رد كردن و ناديده گرفتن به صورت مطلق نيستند و بالاخره شواهد قابل توجه و مطالب صحيحي در مباحث آنها نيز وجود دارد كه نبايد به سادگي از آن گذشت. از نظر اينجانب، در دنياي واقعاً موجود ما و در طول تاريخ بشر ، برخوردهاي توطئه‌آميز همواره كم و بيش وجود داشته و ناديده گرفتن آنها به معناي ناديده گرفتن بخش‌هايي از واقعيت است. آنچه كه ايده‌هاي متكي به نگرش توطئه‌اي را از ارزش ساقط مي‌كند، اصل توجه آنها به يك واقعيت يعني وجود توطئه نيست بلكه نگاه مطلق‌انگارانه آنها نسبت به توطئه و مسلوب‌الاختيار تصور كردن انسان‌ها و جوامع در برابر توطئه‌هاست كه اشكال دارد و با ظاهر موجه، عملاً ايدئولوژي تسليم را در كشورهاي در حال توسعه ترويج مي‌كند.
به هر حال تا آن‌جا كه به مسئله برخورد توطئه‌آميز با تئوري‌هاي توسعه مربوط مي‌شود طيف گسترده‌اي از نظريه‌پردازان وجود دارند كه با شدت و ضعف متفاوت به گونه‌اي به اصل مسئله اعتقاد دارند. شايد ذكر يك نمونه در اين زمينه خالي از لطف نباشد، نمونه‌اي كه در سال‌هاي مياني قرن بيستم بارها و بارها مورد توجه و استناد قرار گرفته و به يكي از ارزشمندترين كتاب‌هاي ميردال كه اوايل دهه 1930 نوشته به نام عنصر سياسي در گسترش نظريه اقتصادي، مربوط مي‌شود. من اول بار از وجود اين كتاب با مطالعة كتاب عينيت در پژوهش‌هاي اجتماعي آشنا شدم. ميردال نكاتي را در اين كتاب مطرح مي‌كند و شرح مبسوط را به كتاب «عنصر سياسي در گسترش نظريه اقتصادي» حواله مي‌دهد. من با علاقه به جستجوي آن كتاب پرداختم اما در هيچ‌يك از كتابخانه‌هاي كشور يافته نشد تا اينكه با زحمات بسيار از طريق يكي از دوستان يك جلد از ترجمه انگليسي آن را از خارج تهيه كردم. آنچه داستان را جالب مي‌كند مقدمه‌اي است كه مترجم انگليسي كتاب مي‌آورد و مضمونش اين است كه با اين كتاب جامعة علمي آنگلوساكسون به صورت توطئة سكوت برخورد كرد و اول بار در نيمة دوم دهة 1970 يعني 40 سال بعد از نگاشته شدن آن به زبان سوئدي است كه به زبان انگليسي ترجمه شده و انتشار مي‌يابد.
شما مي‌دانيد كه ميردال فردي چندبعدي بوده و در عين نظريه‌پردازي، مرد عمل هم بوده و به مقام نخست‌وزيري سوئد هم رسيده است و وقتي در سازمان ملل حق توسعه كشورهاي درحال توسعه رسمي شد مقرر شد كشورهاي پيشرفته حدود 7 دهم درصد تا 1 درصد توليد ناخالص داخلي‌شان را در قالب كمك‌هاي توسعه به كشورهاي فقير بدهند در كل دوره پس از جنگ جهاني دوم فقط زماني كه ميردال نخست‌وزير سوئد بود اين تعهد را سوئد در ميان كشورهاي مزبور به صورت كامل اجرا كرده است و بقيه كشورها يا اصلاً به اين تعهد عمل نكردند يا فقط بخش ناچيزي از آن را آن هم با تحميل انواع قيد و شرط‌ها به كشورهاي كمك‌گيرنده به اجرا درآوردند.
بعد از اين كتاب در حوزه نقد آموزه اقتصاد مرسوم و برجسته كردن نقاط ضعف و كاستي‌هاي آن، من كتاب درخشاني در سطح كتاب ميردال در اين حوزه نديدم. تا اينكه كتاب «ساختار و دگرگوني در تاريخ اقتصادي» منتشر شد. من يك بار اين كتاب را از موضع استخراج مهمترين نقدهايي كه نورث به آموزه نئوكلاسيك اقتصاد كرده خواندم. تقريباً ديدم وي در عين تأكيد بر قابليت‌ها و توانايي‌هاي قابل ملاحظه اين رويكرد تحت شرايط خاص، 10 گروه نارسايي اين رويكرد را براي درك عالمانه و عميق از مسايل اقتصادي مطرح مي‌كند. طي همه اين سال‌هايي كه درگير مطالعه و آموزش اقتصاد بوده‌ام هميشه در ذهنم جاي كتابي را خالي مي‌ديدم كه به صورت مستقل و استقراء كارهاي انجام شده در اين زمينه گونه‌هاي متفاوت نقد به رويكرد نئوكلاسيك را سنخ‌شناسي كرده باشد و تصورم اين بود كه اگر اين سنخ‌شناسي در اختيار دانشجويان اقتصاد به ويژه در كشور خودمان قرار گيرد در نگاه آموزش‌گيرندگان تعادل ايجاد مي‌كند. و هنوز هم جاي آن را خالي مي‌بينيم.
در سال جاري در سميناري شركت ‌كردم و به مناسبت ضرورت نوشتن مقاله‌اي كه آنجا ارائه كردم در حين آماده‌سازي مقاله تصميم گرفتم كه حداقل عناوين اين نارسائي‌ها را برشمرده و به صورت مقدماتي مطرح كنم.
بديهي است كه شرح مفصل تك‌تك عناوين مطرح شده در اين گونه‌شناسي به اندازه‌اي است كه مي‌تواند موضوع يك كتاب مستقل قرار گيرد و طبيعي است كه امكان ارائه تفصيلي آن در سمينار مزبور و همين‌طور اين جلسه فراهم نمي‌باشد. اما قبل از ارائه عناوين و محورهاي اين بحث توجه دوستان را به اين نكته جلب مي‌كنم كه استخراج اين عناوين و نام‌گذاري آن‌ها با الهام از كارهاي پال – استتین، شومپيتر، كينز، ميردال، گالبريت، مارتين كارنوي، رونالد كوز، ادوارد برمن، استيگليتز، نورث و تعدادي ديگر از نظريه‌پردازان برجسته است كه اميدوارم بتوانم روزي شرح مبسوط آنها را نيز انتشار دهم.
به هر حال عناوين گونه های مختلف نقدها اين است: اول «فروض غيرواقعي» و نادرست، دوم «غفلت از امور بسيار مهم» و تعيين‌كننده، سوم «ناتواني در تبيين مسائل بسيار اساسي» در بخش اعظم تاريخ بشر، چهارم «جهت‌دار» بودن آن در راستاي منافع افراد، گروه‌ها و كشورهاي خاص، پنجم ادعاها و «پيش‌بيني‌هاي نادرست»، ششم «بي‌صداقتي مروجان آن»، هفتم نامربوط بودن آن با شرايط و مسائل كشورهاي درحال توسعه، هشتم يكپارچه ديدن مسائل حياتي در اين الگوي نظري.
اميدوارم در جلسات بعدي توفيق اين باشد كه تك‌تك اين عناوين را براساس آراء نظريه‌پردازان بزرگ پيش‌گفته با جزئيات و مشروح به بحث بگذاريم باشد كه اندكي به ذخيره دانش علم اقتصاد بيفزاييم و كمكي به گسترش و تعميق واقع‌بيني علمي در اين حوزه صورت پذيرد.

http://old.ires.irمنبع:




[ پنج شنبه 31 فروردین 1391  ] [ 10:36 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

اقتصاد سياسي سياست‌گذاري اشتغال در ايران
دكتر فرشاد مومني

بحثي كه ارائه مي‌كنم از طرح يك مقدمة كلي راجع به ابعاد اهميت مسئله اشتغال شروع مي‌شود و بعد توضيح خواهم داد چرا با رويكرد اقتصاد سياسي مي‌توانيم درك بهتري از اين مسئله داشته باشيم و سپس مسائلي كه در اقتصاد سياسي سياست‌گذاري اشتغال ايران وجود دارد را مورد واكاوي قرار داده و در پايان يك جمع‌بندي تقديم خواهد گرديد.
به عنوان اولين نكته مقدمه توجه دوستان را به اين مطلب جلب مي‌كنم كه مهمترين وجه مشترك همة تمدن‌ها اين بوده كه از آغاز شكل‌گيري تمدن بشري و در همة فراز و نشيب‌هايي كه تمدن‌ها داشتند همگي اساساً پيرامون مسئلة كار ساماندهي شده‌اند و ما تمدن‌هاي مختلف را بر محور كار اصلي كه در آن تمدن بوده اسم‌گذاري كرده و شناسايي مي‌كنيم. بنابراين وقتي بحث از كار به ميان مي‌آيد بايد توجه داشت به مهمترين عنصر تمدن‌ساز در جامعة بشري فكر مي‌كنيم.
نكتة دوم اينكه با وجود همة تفاوت‌هايي كه در تجربه‌هاي توسعه در طول تاريخ وجود داشته يكي از نكات بسيار مهم اين است كه نقطة عزيمت همة تجربه‌هاي توسعه عبارت از اولويت حداكثرسازي استفاده از ظرفيت‌هاي سرماية انساني بوده يعني در هر جايي كه در فرايند توسعه اختلالي مشاهده مي‌كنيد يكي از مؤلفه‌هاي جدي توضيح‌دهندة اختلال ميزان و نحوة استفاده از نيروي كار انسان‌ها است.
نكتة سوم اينكه اشتغال به همان اندازه كه ركن ركين توسعه محسوب مي‌شود و مهمترين عامل شكل‌دهندة‌توسعه است مانند خود توسعه يك پديدة چندبعدي است و بعضي از نظريه‌پردازان از جمله آمارتيا سن در بحث‌هاي اشتغال از يك طرف روي اين نكته پافشاري مي‌كنند كه براي شناخت يك پديدة چندبعدي لزوماً بايد روش‌شناسي متناسب با آن را اختيار كرد و از طرف ديگر در مقام دفاع از اين ايده مهمترين نكته‌اي كه بيان مي‌كنند اين است كه رويكردهاي تك‌ساحتي به هيچ‌وجه نمي‌تواند بصيرت‌هاي مورد نياز راجع به ابعاد اهميت مسئله اشتغال را براي ما آشكار كنند. سن در مقالة تاريخي خود راجع به اشتغال در سال 1997 به نكتة لطيفي اشاره مي‌كند: از نظر او با منطق توزيع درآمد دريافتي يك شخص از محل كمك‌هاي بلاعوض دولتي ممكن است دقيقاً معادل و مساوي درآمد ناشي از اشتغال باشد و اين ممكن است نظام سياست‌گذاري را در معرض اين اشتباه قرار دهد كه پس مي‌توان نارسائي‌هاي سيستم در زمينة خلق فرصت‌هاي شغلي مولد را از طريق رويكردهاي رانتي، اعانه‌اي يا صدقه‌اي سامان داد بدون اينكه كوچكترين مشكلي در زمينة فرايند توسعة ملي ايجاد كند و بعد از اين زاويه روي تأثيرات شگرف اشتغال بر فرد، خانواده و اجتماع بحث مي‌كند و نشان مي‌دهد به اعتبار آن مجموعه ملاحظات كه در نگرش صرفاً اكونوميستي ناديده گرفته مي‌شود ما بايد متوجه باشيم كه نگاهمان را در مسئلة اشتغال متناسب كنيم با پيچيدگي‌هايي كه دارد و اگر بخواهيم حق مطلب را ادا كنيم ناگزير مي‌بايست از رويكرد فرارشته‌اي استفاده كنيم.
نكتة ديگري كه ايشان گوشزد مي‌كند اين است كه از بعضي جهات حتي با منطق اقتصادي، اهميت وجوه غيراقتصادي اشتغال از وجوه اقتصادي‌اش بيشتر است و اين چيزي نيست كه با ابزارهاي متداول قابل درك باشد.
نكته چهارم اين است كه به لحاظ تاريخي حتي اگر به زمان‌هاي خيلي دور نخواهيم بپردازيم حداقل از دورة انقلاب صنعتي به بعد به صورت فزاينده‌اي به موازات پيشرفت تكنولوژي در كشورهاي صنعتي كه براي ما به عنوان كشورهاي در حال توسعه به واسطه تحويل‌گرايي‌هاي افراطي نسبت به مفهوم تكنولوژي و تحويل آن به وجه سخت‌افزاري دستاوردي از قبيل دوگانگي با تمام مسائل جانبي به همراه داشته با پديده‌اي روبرو هستيم كه از آن به عنوان پارادوكس اشتغال نام برده مي‌شود. منظور از پارادوكس اشتغال اين است كه ناهنجاري‌هايي كه در نظام سياست‌گذاري توسعه وجود داشته و فقدان بصيرت‌هاي كافي كارشناسي در اين زمينه موجب گرديد كه در بخش بزرگي از دوران بعد از انقلاب صنعتي اكثر كشورهاي در حال توسعه با شرايط پارادوكسيكال فزوني همزمان عرصه نسبت به تقاضاي نيروي كار و فزوني تقاضا نسبت به عرضه در بازار كار روبرو باشند. اين پارادوكس در چارچوب مفهومي به نام «توسعه بدون اشتغال» صورت‌بندي شده و درواقع چارچوبي كه در آن درك سطحي و ناكافي سياست‌گذاران كشورهاي درحال توسعه از پديدة تكنولوژي و مفهوم انتقال تكنولوژي را منعكس مي‌كند را برجسته مي‌سازد. بايد بدانيم كه اين مسئله پيچيده و پرهزينه به شكل‌هاي مختلف هم‌چنان بازتوليد مي‌شود و برجسته‌ترين شكل آن در تجربه ايران اين است كه اسناد پيوست برنامه چهارم تصريح دارند كه در آستانة آغاز برنامة چهارم 53 درصد از جمعيت فعال ايران هيچ نقشي در توليد ملي نداشته‌اند و اين به صورت همزمان در حالي است كه يكي از مهمترين تنگناهاي بخش‌هاي مولد كشورمان، كمبود شديد نيروي كار ماهر و آموزش ديده است و اين نمادي است از يك واقعيت تلخ و آن هم عبارت از برخورد سهل‌انگارانه نسبت به مسئلة اشتغال و عوامل مؤثر بر آن است.
اگر دوستان دقت كرده باشند همواره اينطور بوده كه از يك طرف نظام تصميم‌گيري ابعاد اهميت مسئله اشتغال را نشناخته و از طرف ديگر در فرايند پيشبرد مسائل آنقدر با مشكلات كوچك و بزرگ و موانع به غايت پرهزينه بر سر راه توسعه ملي برخورد مي‌كنند كه هرگاه مورد بررسي قرار گرفته مشخص شده كه بخش مهمي از آن مسائل يك سر در مسئله بيكاري دارد كه آنها را ناگزير مي‌كند در واكنش به آن شرايط مجدداً به اتخاذ سياست‌هاي شتاب‌زده و پرهزينه مبادرت ورزند و جالب آنكه خود سياست‌هاي جديد اتخاذ شده نيز در موضع خود موج جديدي از دورهاي باطل توسعه‌نيافتگي را بازتوليد مي‌كند. به طور مشخص طرح ضربتي اشتغال در دوران رياست جمهوري جناب آقاي خاتمي و طرح بنگاه‌هاي زود بازده در دولت جديد از اين زاويه قابل بررسي و تأمل شايسته است.
مسئله اين است كه وقتي 53 درصد جمعيت فعال نقشي در توليد ملي ندارند يعني ما الگوهايي از توسعه را در دستور كار قرار داده‌ايم كه در آن گويي توسعة مستقل از مشاركت انسان‌ها ردگيري مي‌شود. از طرف ديگر وقتي مي‌بينيد اين نسبت در سال آغازين اولين برنامه توسعه بعد از انقلاب 40 درصد بوده يك علامت هشداردهنده مي‌دهد كه برنامه‌هاي توسعه ما با چه دركي از اين مفهوم طراحي و تدوين شده و به طور مشخص چشم‌اندازهاي نگران‌كننده‌تري نيز به همراه دارد، به اين معنا كه برخوردهاي سهل‌انگارانه نسبت به يك مسئلة خطير مانند اشتغال در هر دوري كه خود را بازتوليد مي‌كند گستره و عمق مسئله را بيشتر مي‌كند و هزينه‌هاي اصلاح رويه‌ها را در هر دوره نسبت به دورة قبل افزايش مي‌دهد. در شرايط فعلي به اعتبار مشخصه‌هاي تحولات جمعيتي كشور با يك پيچيدگي ويژه ديگر نيز روبرو هستيم كه يك وجه عيني و بيروني و يك وجه ذهني و دروني دارد. وجه بيروني مسئله عبارت است از اينكه در طي سال‌هاي 1375 تا امروز با يك پديدة جمعيتي خطيري روبرو هستيم. به اين معني كه يك جمعيت 36 ميليوني زير 25 سال از 1375 برآورد شده كه حداقل تا سال 1400 با ما همراه است كه از يك سو نمايانگر وضعيت عرضه بلندمدت نيروي كار كشور است و از سوي ديگر يك طيف گسترده از اقتضائات فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي به همراه آن است كه اگر به موقع شناسايي نشود پيامدهاي جدي براي ما به همراه خواهد داشت. من فكر مي‌كنم واكاوي اين مسئله جمعيتي از هر زاويه خطير بودن اين مسئله را گوشزد مي‌كند.
وجه ديگر مسئله اين است كه عنوان آرماني انتخاب شده براي برنامه چهارم ما اقتصاد و جامعة مبتني بر دانايي است كه اگر درست درك و طرح شده بود جاي اميدواري بسيار مي‌داشت اما متأسفانه تصور بنده اين است كه اين انتخاب يك انتخاب مدگرايانه و بدون توجه به پيش‌نيازهاي نهادي مطرح شده و به تحولات بنيادي مورد نياز آن نيز حتي اشاره‌اي صورت نپذيرفته است و نشان دهندة اين است كه بيش از آنكه وجه پيش‌برد امور در آن لحاظ شده باشد وجه شعاري - تبليغاتي و بيان آرزوها محور چنين انتخابي بوده است. آنچه به اعتبار بحث اشتغال در كادر ايده اقتصاد مبتني بر دانايي بايد در دستور كار قرار بگيرد و پيچيدگي‌هاي سياست‌گذاري مناسب براي آن را در شرايط فعلي نشان مي‌دهد اين است كه در ادبيات موضوع اقتصاد مبتني بر دانايي، يك اصل موضوعة مهم وجود دارد و آن هم اينكه سازوكارهاي عينيت بخشنده به اقتصادهاي دانايي‌محور از يك سو بالاترين اتكاء را به دانش ضمني ناشي از اشتغال دارد و از سوي ديگر، به اعتبار پيشرفت‌هاي شگرف علمي – فني در قلب خود مسئلة اشتغال‌زدايي بسيار گسترده‌اي را به واسطه اتكاء به انقلاب بهره‌وري اجتناب‌ناپذير مي‌سازد مواجهه با چنين پديده‌اي براي يك كشور در حال توسعه و اساساً وابسته به دستاوردهاي علمي – فني ديگران بسيار دشوارتر بوده و فراتر از يك شعار تبليغاتي يا بيان آمال و آ‌رزوها خواهد بود.
بنابراين اگر بخواهيم با اين مسئله برخورد كنيم به نحوي كه از فرصت‌هايي كه اقتصاد مبني بر دانايي ايجاد مي‌كند بهره‌اي داشته باشيم و از طرف ديگر مانند تجربيات مدگرايانه و خسارت‌بار موجود در تاريخ برنامه‌ريزي كشورمان خسارت‌هاي غيرمتعارف جدي به نظام ملي وارد نكنيم بايد اقتصاد مبتني بر دانايي ابتدا همانطور كه هست شناخته شود. تعبير بسيار جالبي توسط مانوئل كاستلز در جلد اول كتاب عصر اطلاعات مطرح شده كه مضمونش اين است كه در شرايطي كه تكنولوژي‌هاي مربوط به موج‌هاي اول و دوم انقلاب صنعتي نسبت به تكنولوژي‌هاي موج سوم كه اقتصاد مبتني بر دانايي را شكل داده از هر نظر بسيار بسيط‌تر و ساده‌تر بودند درك سطحي از انتقال تكنولوژي و درك سطحي از مفهوم صنعتي شدن باعث شد كه كل پديدة صنعتي شدن كه با همة تاروپود نظام ملي پيوند سروكار دارد تحويل شد به انتقال يك سري از ماشين‌آلات! در نتيجه در حالي كه مسئله صنعتي شدن براي بسياري از كشورهاي در حال توسعه تحقق نيافته اما بحران‌ها و مسايل و پديده‌هايي مانند بحران زيست‌محيطي، انواع وابستگي‌ها و غيره. به عنوان هزينه‌هاي اين ساده‌انديشي به كشورهاي در حال توسعه تحميل شد و اين مسايل جديد به مراتب سهم و نقش بيشتري در عقب‌ماندگي ‌آنها ايفا كرد. اگر اقتصاد مبتني بر دانايي هم در ادامة رويكرد تحويل‌گرايانه به نمادهاي جزئي و صوري از اين پديده تحويل شود و باور نشود كه نظام اقتصاد و جامعه مبتني بر دانايي يك نظام حيات جمعي است و بايد ردي از دانايي در همة پيكرة نظام جست و جو شود خطرات و هزينه‌هاي اين اشتباه به مراتب سنگين‌تر از خطرات از انقلاب صنعتي تاكنون خواهد بود زيرا در حالي كه تحولات ناشي از موج‌هاي اول و دوم انقلاب صنعتي به صورت تغييرات تدريجي ظاهر مي‌شد ما در اينجا با تغييرات به صورت تصاعدي و حتي گاه نمايي روبرو هستيم و به اين اعتبار به نظر مي‌رسد پرداختن به مسئلة اشتغال و همه چيز را تحت تأثير اين مسئله زيربنايي ديدن مي‌تواند ما را از انتخاب‌هاي نادرست در امان بدارد.
آخرين نكته‌اي كه به عنوان مقدمه عرض مي‌كنم اين است كه ما خواه ناخواه چه به اعتبار ويژگي‌هاي ساختاري نظام ملي و چه به اعتبار شرايط خطير بين‌المللي كه از انقلاب صنعتي به بعد همواره مسئلة توسعة ايران را تحت تأثير قرار داده معمولاً در يك فضاي سياست‌زده به سر مي‌بريم و در اين فضا مسئوليت جامعة علمي به مراتب بيشتر مي‌شود. در عين حال،‌چالش‌ها و پيچيدگي‌هاي اعمال مسئوليت عملي براي جامعة علمي افزايش پيدا مي‌كند. در چنين فضايي آنچه بسيار حائز اهميت است و بايد دقت شود اين است كه به اعتبار ملا حظات خاص ساختاري و اقتصاد سياسي ايران اين احتمال وجود دارد كه اكنون‌زدگي و اولويت يافتن ملاحظات كوتاه‌مدت، وسيله‌اي براي توجيه حساسيت‌زدايي از يك مسئلة تعيين‌كننده شود. علائمي از اين مسئله در مورد نحوة برخورد با اشتغال در ايران مشاهده مي‌شود كه در ادامه به وجوهي از آن اشاره مي‌كنم.

ابعاد اهميت اشتغال در مقياس ملي
به دنبال اين نكات مقدماتي وارد بحثي به نام ابعاد اهميت مسئله اشتغال مي‌شويم اين مسئله را از دو زاويه بررسي مي‌كنم. زاويه اول ابعاد اهميت اشتغال براي جامعه است و زاوية دوم ابعاد اهميت اشتغال براي افراد و خانواده‌هاست و تصورم اين است كه حتي اگر اكتفا كنيم به عناوين اهميت چندگانه و چندبعدي اين مسئله، مشخص مي‌شود كه اشتغال چگونه در همة اجزاي زندگي و سرنوشت ما دخيل است و بر آن تأثير مي‌گذارد.
اولين مسئله‌اي كه بايد طرح شود پيوند نحوه برخورد با اشتغال و نسبت آن با مهمترين موانع توسعة ملي است. اگر موانع عمده توسعه ملي را پديده‌هايي از قبيل فقر، مهاجرت روستايي، نابرابري‌هاي آمايشي، بحران محيط زيست، وضعيت سرماية اجتماعي، نابرابري‌هاي درآمدي و نگراني‌هاي مربوط به امنيت ملي در نظر بگيريم مي‌توان نشان داد كه اشتغال با تك‌تك اين عوامل رابطة وثيق دارد و از آنجا كه طرح تفصيلي هر يك از اين محورها استعداد و ظرفيت آن را دارد كه در قالب يك موضوع مستقل مطرح شود ناگزير از آن صرفنظر مي‌شود. با ذكر اين اميدواري كه در برنامه‌ها و جلسات آتي به صورت ويژه به بحث گذاشته شود و در اينجا فقط اشاره‌هاي كوچكي به برخي از محورها خواهيم داشت. در مطالعاتي كه در زمينة فقر به عنوان مهمترين عامل توسعه‌نيافتگي انجام شده اين اتفاق‌نظر وجود دارد كه مهمترين ابزار مواجهه عالمانه و كارآمد در اين زمينه خلق فرصت‌هاي شغلي در فعاليت‌هاي مولد است.
بايد تأكيد كنم كه از ديدگاه سازمان بين‌المللي كار،فعاليت‌هاي مولد، مشاغلي را شامل مي‌شود كه به ارتقاء توان رقابت ملي و توسعه پايدار كمك مي‌كند.

در مقاله‌اي كه اخيراً سازمان بين‌المللي كار منتشر كرده تعبيري كه به كار برده اين است «هستة مركزي يا قلب سياست‌هاي كاهش فقر، دسترسي ايجاد كردن براي كار براي فقراست. اين كار و فرصت شغلي است كه به مردم اجازه مي‌دهد براي خود غذا تهيه كرده و پولي كه براي خريد كالا و خدمات نياز د ارند را به دست آورند.
وقتي مسئله مهاجرت روستايي را مورد واكاوي قرار مي‌دهيد، مي‌بينيد مهمترين عامل انگيزشي براي ترك سرزمين اجدادي مسئلة بيكاري و فقر ناشي از آن است. در عين حال كه مي‌دانيم عوامل متعدد ديگري نيز در اين زمينه نقش دارند.
در كشورهاي درحال توسعه در ربع پاياني قرن بيستم شرايطي را شاهديم كه در آن بزرگترين شهرهاي جهان كه از انقلاب صنعتي تا ربع پاياني قرن بيستم همواره متعلق به كشورهاي صنعتي بود الان متعلق به كشورهاي در حال توسعه است. مديريت كلان شهرها در تمام دنيا جزو بالاترين ظرفيت‌هاي فعاليت‌هاي دانايي‌محور مديريت در مقياس ملي مطرح مي‌شود و كشورهاي در حال توسعه در حالي كه توان لازم براي عادي‌ترين كارهاي خود را ندارند با شهرهاي بسيار بزرگي روبرو هستند كه با انواع نابساماني‌ها مواجه مي‌باشند كه اين مسئله در كنار ساير عوامل مؤثر محيطي و بين‌المللي از جمله مي‌توان گفت كه بازتاب سهل‌انگاري‌هايي است كه درنهايت به مهاجرت روستائيان آنها منجر شده است. از يك طرف در اين كشورها اين تراكم غيرمتعارف جمعيت و فعاليت هزينه‌سازي مي‌كند و از طرف ديگر به واسطة مهاجرت روستايي بخش‌هاي مهمي از پهنة سرزمين با همة منابع مادي كه دارند بلااستفاده باقي مي‌مانند و طيف گسترده‌اي از مسائل اقتصادي، اجتماعي و امنيت ملي به تبع چنين مسائلي پيش مي‌آيد.
بنابراين پيوند اشتغال با مهمترين موانع توسعه، پيوند اشتغال با ثبات سياسي- اجتماعي پيوند اشتغال با جايگاه اقتصاد ملي در تقسيم كار جهاني، پيوند اشتغال با مهمترين مسائل كلان اقتصادي وجوه ديگري از اهميت بحث اشتغال را منعكس مي‌سازد.
از طرف ديگر مطالعات برخي نظريه‌پردازان ديگر مثل آمارتيا سن نشان داده ميان سياست‌هاي اشتغال با تنش‌هاي قومي، ميان سياست‌هاي اشتغال با ميزان پذيرش فناوري‌هاي مدرن، ميان سياست‌هاي اشتغال با نحوة‌حل و فصل تعارض‌هاي جنسيتي، ميان سياست‌هاي اشتغال با سطح كارايي اقتصاد ملي و ميان سياست‌هاي اشتغال با تقويت يا تضعيف سرمايه اجتماعي رابطه‌اي معني‌دار دريافته شده در كنار اين فهرست گسترده ابعاد اهميت اشتغال در نظام ملي كه هر كدام به تنهايي مي‌تواند موضوع جلسه‌اي مهم باشد آخرين موضوعي كه مورد بحث قرار مي‌گيرد پيوند اشتغال با چشم‌اندازهاي آيندة توسعة ملي است.
در ادبيات اقتصاد مبتني بر دانايي، دانش را به دو گروه عمدة دانش قابل انتقال و دانش ضمني تقسيم مي‌كنند. تعبيري را استيگليتز براي نشان دادن وزن و اهميت اشتغال و در نتيجه جايگاه سياست‌هاي اشتغال استفاده كرده كه من همان را به كار مي‌برم. او مي‌گويد اگر كل دانايي را به كوه يخ تشبيه كنيم دانش قابل انتقال، دانشي است كه قسمت بيروني اين كوه يخ را نشان مي‌دهد و تمام آنچه در اعماق اقيانوس قرار دارد نمايانگر دانش ضمني است كه اگر به درستي اين نسبت درك شود مي‌توان تصور يا تصويري از وزن و اهميت دانش ضمني در كل پيكره دانش داشت. بعد مي‌گويد مهمترين مشخصة‌دانش ضمني اين است كه نه از طريق دانش آشكار و قابل انتقال بكه از طريق فرايندي به نام ‌learning by doing قابل دستيابي است و اشتغال چنين فرصتي را فراهم مي‌كند كه از نظر ميزان تأثير قابل مقايسه با هيچ چيز ديگري نيست.
بنابراين، مسئله اشتغال به موازات افزايش منزلت و جايگاه انسان در فرايند توسعه و حركت به سمت اقتصاد مبتني بر دانايي نه تنها اهميتش كمتر نمي‌شود بلكه با ابعاد خيره‌كننده‌اي افزايش مي‌يابد.
ابعاد اهميت اشتغال در مقياس فرد و خانوار
در اين قسمت نيز براي پيشگيري از تطويل مطالب صرفاً اشاره‌اي به فهرست عناوين مربوط مي‌شود. عناوين اينگونه است؛ رابطة معني دار ميان بيكاري با تضعيف فزايندة‌ اعتماد به نفس،‌ رابطة بيكاري با تضعيف فزايندة توانايي‌هاي شناختي، رابطة بيكاري با مهارت‌زدايي از افراد (اين دو مورد اخير به اين معني است كه درست به همان مقدار كه افراد در فرايند كار دانش و مهارت كسب مي‌كنند به همان ترتيب وقتي از فرايند كار كنار گذاشته مي‌شوند اين توانايي را چه در زمينة دانش چه مهارت از دست مي‌دهند). رابطة‌بيكاري با افزايش تمايل به خودكشي (مطالعات نشان مي‌دهد كه در ايران از كل موارد اقدام به خودكشي ويژگي مشترك 63 درصد افرادي كه به خودكشي مبادرت ورزيده‌اند بيكاري است)، رابطة معني‌دار ميان بيكاري و افزايش اختلال در تخريب روحيه، رابطة بيكاري با افزايش سرخوردگي و بيماري‌هاي باليني و افزايش نرخ مرگ و مير، رابطة‌معني‌دار بيكاري با افزايش بي‌ارادگي و تسليم سرنوشت شدن، رابطة بيكاري با تضعيف انسجام خانواده، رابطة بيكاري با افزايش بدبيني به همه چيز و غيرمنصفانه‌ دانستن همه چيز و بالاخره رابطة بيكاري با شكل‌گيري بحران هويت فردي.
رويكرد اقتصاد سياسي به مسئله اشتغال
با توجه به اين مقدمات و ابعاد اهميت مسئله از اين زاويه موضوع بعدي پاسخ به اين است كه چرا براي واكاوي مسئلة اشتغال بايد از رويكرد اقتصاد سياسي بهره بگيريم؟ و چرا رويكرد اقتصاد سياسي ظرفيت‌هاي بيشتري براي افزايش توانايي ما براي بهتر شناختن اين مسئله دارد؟ در مقدمه‌اي كه ارائه شد گويي وجه سلبي اين موضوع را بحث كردم و نشان دادم كه چون اشتغال پديده‌اي چندبعدي است رويكردهاي اكونوميستي به واسطة تك‌بعدي نگريستن به اين مسئله وجوه بسياري از اين پديده را نمي‌توانند به چنگ آورند. از نظر ايجابي اگر بخواهيم اقتصاد سياسي را به عنوان رويكردي پژوهشي مورد توجه قرار دهيم تعبيري كه كاتوزيان در كتاب ايدئوژي و روش معرفي مي‌كند اين است كه مي‌گويد اقتصاد سياسي رويكردي است كه به متغيرهاي غيراقتصادي و بين‌المللي در كنار متغيرهاي اقتصادي و داخلي به صورت توأمان توجه مي‌كند و پس از شرح نسبتاً مفصلي از موضوع نتيجه مي‌گيرد اتخاذ چنين رويكردي امكان ژرف‌انديشي و دستيابي به بصيرت‌هاي عميق در زمينة مسائل اجتماعي را فراهم مي‌كند.
در كنار اين ديدگاه كه در كتاب كاتوزيان قابل ردگيري است تعبيري بسياري زيبا در كتاب نظام ملي اقتصاد سياسي نوشتة فردريك ليست در مقام ويژگي‌هاي اين رويكرد مطرح شده كه بسيار قابل تأمل است. مضمون بحث ليست اين است؛ رويكرد اقتصاد سياسي امكان لحاظ كردن شرايط بومي هر كشور را در كوشش‌هاي نظري فراهم مي‌كند و از آنجا كه رويكرد اقتصاد سياسي در كادر آموزة مكتب تاريخي به اقتصاد، تركيبي از نگاه تاريخي، اقتصادي و فرهنگي است مي‌توان گفت نگاه فرارشته ‌است. به اين اعتبار گزينة اقتصاد سياسي گزينه‌اي قابل قبول در واكاوي مسائل چندبعدي به حساب مي‌آيد.
يك نكتة مهم ديگر هم اتخاذ اين رويكرد را براي ايران مي‌تواند توجيه كند و آن هم اينكه در اقتصاد و جامعة ايران دولت نقشي ابرتعيين‌كننده دارد اما با نگرش صرفاً اقتصادي قادر به درك منطق و سازوكارهاي تصميم‌گيري در دولت نخواهيم بود. به اين اعتبار بعضي از نظريه‌پردازان اقتصاد سياسي تصريح مي‌كنند كه اگر در حوزه‌اي از مسئله قرار بگيريم كه در آن دولت نقش تعيين‌كننده دارد رويكرد اقتصاد سياسي كارآمدي فوق‌العاده دارد. به دليل اينكه اقتصاد سياسي در ذات خود دانشي منسجم دربارة انتخاب عمومي است.
آخرين نكته‌اي كه در اين زمينه مي‌توانم مطرح كنم اين است كه به اعتبار خصلت فرارشته‌اي اين رويكرد به يك اعتبار مي‌توان گفت اقتصاد سياسي در ذات خود دانش مربوط به نقش ارزش‌ها هم هست به دليل اينكه در جستجوي شناخت منطق اتخاذ رويكردهاي مختلف در عرصة سياست‌گذاري عمومي و منطق اولويت قائل شدن براي تخصيص منابع به روشني مي‌توان دريافت كه انتخاب‌هاي مزبور از جمله براساس ارزش‌هايي است كه نظام تصميم‌گيري به آنها وفادار است به اين اعتبار گفته مي‌شود رفتن به سمت رويكرد اقتصاد سياسي مي‌تواند ظرفيت‌هاي گسترده‌اي براي گسترش شناخت ما از مسائل ايجاد كند. كاتوزيان 4 مشخصه براي رويكرد اقتصاد سياسي قائل مي‌شود اول اينكه رويكرد اقتصاد سياسي به حل و فهم مسائل مهم در قياس با معماهاي جزئي اولويت بالايي مي‌دهد. دوم اينكه در تحليل مسائل، وجوه غيراقتصادي و به ويژه وجوه اجتماعي را هم با اهميت ويژه‌اي مورد توجه قرار مي‌دهد و هم در تحليل و هم در ارائة راه‌حل ملاحظات اجتماعي را هم دخيل مي‌كند. سوم اينكه ضمن استفاده از تكنيك‌ها به مثابه ابزار، اجازه نمي‌دهد ابزارها نقش راهنما را براي تحليل‌گر برعهده بگيرند و بالاخره اينكه رويكرد اقتصاد سياسي جايگاه ويژه‌اي براي معرفت تاريخي منظور مي‌كند. ادعاي كاتوزيان اين است كه با اين رويكرد مي‌توانيم حتي ريشه‌هاي شكاف‌هاي اساسي ميان نظريه و عمل و نيز پيش‌بيني‌ها با واقعيت‌ها در رويكردهاي متعارف اقتصادي را بهتر دريابيم.
در چارچوب ملاحظات اقتصاد سياسي اگر بخواهيم به موضوع وضعيت ايران در زمينة برخورد با اشتغال وارد شويم در بحث‌هاي مقدماتي در نهايت اجمال برآيند تلاش‌هايي كه در كادر برنامه‌هاي توسعه در گذشته شده را نشان داده‌ام و معلوم شد كه در اثر رويه‌هايي كه مسئلة اشتغال را به عنوان مسئله‌اي جانبي و نه مسئله‌اي كه در قلب سياست‌گذاري توسعه بايد لحاظ شود، ديدند ملاحظه شد كه چگونه قدر مطلق و نسبت جمعيتي كه هيچ نقشي در توليد ملي ندارد همواره رو به افزايش بوده است و به اين اعتبار مي‌توانيد ملاحظه كنيد چگونه نظام ملي خود را درگير هزينه‌هاي سنگين اجتماعي، اقتصادي مي‌كند و از بسياري ظرفيت‌هاي موجود خود را محروم مي‌كند.
در اين وضع برخورد سهل‌انگارانه با اشتغال به معناي محروم كردن بخش‌هاي بزرگي از جمعيت از مشاركت در امر توسعة ملي است. از يك طرف مردم را محروم مي‌كند و از طرف ديگر ظرفيت‌هاي بسيار بزرگ را از دست مي‌دهد. آنچه در ادبيات اقتصاد كلان تحت عنوان قانون اوكان مطرح مي‌شود مي‌گويد به ازاي هر يك درصد بيكاري فراتر از نرخ طبيعي بيكاري، افت توليد ملي به ميزان 3 درصد پايين‌تر از توليد بالقوه جامعه خواهد بود يعني با توجه به اين واقعيت كه 53 درصد جمعيت فعال ما نقشي در توليد ملي ندارند مي‌بينيد چقدر خودمان را از توليد ملي محروم كرده‌ايم و اين محروميت در الگوي رابطة دولت و ملت، جايگاه نظام ملي در تقسيم كار جهاني و امنيت ملي، به چه صورت ظاهر مي‌شود و چه آثاري بر روي سطح رفاه شهروندان خواهد داشت.
اما در كادر اقتصاد رانتي مسئلة خطيرتري اتفاق مي‌افتد و چون وارد حوزة فرهنگي مي‌شود ما را با چالش بيشتري روبرو مي‌كند و آن اين است كه افراد در چارچوب سياست‌هاي سهل‌انگارانه نسبت به اشتغال يا سياست‌هاي اشتغال‌زا از يك طرف هيچ مسئوليتي براي خود در نظام ملي تعريف نمي‌كنند و چون دولت مركز توزيع رانت است همة مسئوليت‌ها از دولت طلب مي‌شود. از يك طرف افراد تلاش نمي‌كنند ولي تا بي‌نهايت براي خود توقع و انتظار مصرف ايجاد مي‌كنند. اين يك وجه قضيه است وجه ديگر اين است كه دولت در مواجهه با اين شرايط دشوار در دام خودفريبي گرفتار مي‌شود و فكر مي‌كند از طريق دستكاري نظام آمار و اطلاعات و حساسيت‌زدايي از يك مسئلة تعيين‌كننده مي‌تواند خود را تسكين دهد در حالي‌كه به قاعدة ملاحظاتي كه گفته شد اينكه صورت مسئله را پاك كنيم چيزي را حل نمي‌كند. چرا كه محروميت از دستاوردهاي اشتغال مولد آثار خود را روي اغلب متغيرهاي توسعه ملي و اقتصاد كلان گرفته تا وضعيت روحي و جسمي افراد و خانوارها منعكس مي‌سازد و عوارض ناشي از بيكاري هم پنهان كردني نيست.
شايد شگفت‌آور باشد كه در طي 20 سال گذشته دوران‌هايي را شاهد بوديم كه نرخ بيكاري رسمي اعلام شده تا 5 درصد هم رسيده يعني در حاليكه در text bookهاي اقتصادي كلان نرخ طبيعي بيكاري 5/6 درصد به رسميت شناخته شده و به قاعده ادعاهاي گاه و بيگاه دولت‌مردان ما در برخي دوره‌ها در آستانه يا حتي ماوراي وضعيت اشتغال كامل قرار داشته‌ايم كما اينكه الان هم كه ادعا مي‌شود نرخ بيكاري تك‌رقمي شده نه با واقعيت همراه است و نه اين نحوه برخورد دردي از توسعه‌نيافتگي حل مي‌كند.
ملاحظة دومي كه از منظر اقتصاد سياسي در سياست‌گذاري اشتغال در ايران بسيار حائز اهميت است وضعيت بخش‌هاي مولد اقتصاد ايران از نظر دانايي است براساس پيوست‌هاي برنامة سوم و با اميد به اينكه در سرشماري 85 شاهد بهتر شدن اوضاع باشيم هم در بخش كشاورزي و هم صنعت بالغ بر 86 درصد جمعيت شاغل از نظر سطح تحصيلات ديپلم و پايين‌تر هستند در بخش كشاورزي 40 درصد و به روايتي ديگر 5/47 درصد جمعيت شاغل به كلي بي‌سواد‌اند و به نظر مي‌رسد كه اين واقعيت تلخ ديگر حساسيتي هم برنمي‌انگيزد و همانها كه به اين مسئله مهم بي‌تفاوت هستند تلاش مي‌كنند تا هرچه سريع‌تر عضو WTO شويم!!
يك معناي اين مسئله آن است كه بخش‌هاي مولد ما استعداد چنداني در جهت جذب صاحبان انديشه ندارند زيرا در كادر اقتصاد سياسي رانتي نظام پاداش‌دهي به گونه‌اي تعريف مي‌شود كه صاحبان استعدادها و صلاحيت‌ها به سمت فعاليت‌هاي غيرمولد كشانده شوند و از همين روست كه ما همواره به سمت زوال رابطه مبادله و افت توان رقابت اقتصاد ملي در حركت بوده‌ايم و تا نگاه خود را به ابعاد اهميت مسئله اشتغال اصلاح نكنيم اين روند استمرار خواهد داشت و معناي ديگر مسئله آن است كه با اين ظرفيت دانايي، تعامل فعال با نظام جهاني چه معنا و آينده‌اي خواهد داشت؟!
نكتة بسيار مهم ديگر اينكه در شرايطي كه وضعيت دانايي در بخش‌هاي مولد ما اينگونه بوده در هر 4 برنامة توسعه بعد از انقلاب اسلامي، جهت‌گيري راهبردي برنامه‌ها در نظام آموزشي اولويت آموزش‌هاي عالي بوده و در خود آموزش‌هاي عالي هم اولويت با دوره‌هاي تكميلي بوده،‌ببينيد اين دوگانگي چندبعدي چگونه خود را بازتوليد مي‌كند و تصور كنيد كه در صورت استمرار اين وضعيت، اقتصاد ايران در تصادم با دستاوردهاي انقلاب دانايي با چه ابعاد جديدي از دوگانگي‌هاي اقتصادي – اجتماعي و تكنولوژيك روبرو خواهد شد.
محور مهم ديگر اين است كه در تمام برنامه‌هاي توسعه ايران اگر يك ويژگي خيلي تعيين‌كنندة مشترك بتوان ردگيري كرد اين است كه هرگز در هيچ‌كدام از برنامه‌هاي توسعه كشور بحثي از تكنولوژي مناسب به ميان نيامده در حالي كه در فرايند توسعه به اعتبار جابگاه دانش ضمني مسئلة هماهنگي دست‌ها و مغزها نقش ابرتعيين‌كننده در پيشرفت نظام ملي دارد.
ما تاكنون در اسناد رسمي برنامة توسعه هرگز ايده‌اي دربارة تكنولوژي مناسب مطرح نكرده‌ايم گرچه به قاعدة اقتصاد سياسي رانتي مي‌توان اين موضوع را توضيح داد. در يك مطالعة موردي كه در يكي از بخش‌هاي مهم و به اصطلاح پيشرو اقتصاد ايران انجام شده ملاحظه مي‌شود كه به واسطه عدم حساسيت به اين مسئله خطير و ايجاد نكردن نهادهاي مربوط، يك مجموعه ماشين‌آلات معين از يك كارخانة معين چندين بار به نام خريد تكنولوژي توسط واحدهاي زيرمجموعه يك دستگاه خاص خريداري شده، بدون آنكه هيچ يك از آن خريدها مبتني بر برنامه‌اي باشد يا ثمربخشي خاصي داشته باشد.
مؤلفه بعدي در چارچوب اقتصاد سياسي در اين زمينه در ايران محوريت غيرمتعارف فعاليت‌هاي موسوم به خدمات بازرگاني است. براساس داده‌هاي جدول داده ستانده سال 70 نرخ مازاد عملياتي فعاليت‌هاي دلالي بيش از 8 برابر مازاد عملياتي در فعاليت‌هاي كشاورزي و بيش از 5 برابر مازاد عملياتي براي بخش صنعت است. در چارچوب اين ساختار پاداش‌دهي اقتصادي، نظام پاداش‌دهي اجتماعي متناسبي شكل مي‌گيرد كه در آن كلك زدن و حقه‌بازي زرنگي محسوب مي‌شود و انجام مسئوليت‌ها و‌ تلاش براي دانستن بيشتر علامت كودني است. براساس مطالعاتي كه در ايران 1400 صورت گرفته نشان داده كه از 1345 تا زمان بررسي، مجموعة فرصت‌هاي شغلي ايجاد شده در خدمات بازرگاني از كل فرصت‌هاي شغلي ايجاد شده در مجموع دو بخش صنعت و كشاورزي كشورمان بيشتر بوده يعني بخش اعظم استعدادهاي كشور به سمت فعاليت‌هاي بازتوليدكننده توسعه‌نيافتگي رفته‌اند.
مؤلفه بعدي اين است كه ما با يك به هم ريختگي خيلي جدي در توزيع فعاليت و جمعيت روبرو هستيم. اگر كل پهنه سرزمين را به دو نيمكرة شرقي و غربي تقسيم كنيم نيمكرة غربي 83 درصد جمعيت و فعاليت را به خود اختصاص مي‌دهد و ببيند از اين ناحيه چقدر منابع بدون ‌استفاده در نيمكره شرقي كشورمان وجود دارد و چه هزينه‌هايي بابت تأمين امنيت در نيمكره شرقي بايد پرداخت كنيم.
مؤلفه بعدي اين است كه«شهر محوري» در نظام تصميم‌گيري و تخصيص منابع وجود دارد. برآوردها نشان مي‌دهد كه به طور متوسط حدود 40 درصد ثروت ملي در ايران توسط تهران بلعيده مي‌شود. بررسي‌هاي در مقياس جهاني نشان‌دهند اين است كه 35 تا 60 د رصد رشد جمعيت شهرها در كشورهاي در حال توسعه به سياست‌هايي برمي‌گردد كه تحريك‌كنندة مهاجرت روستايي است. اين مسئله به نوبه خود ملاحظات اقتصاد سياسي ويژه‌اي ايجاد مي‌كند كه در يك فرصت وسيع‌تر مي‌بايست به صورت جدي به آن پرداخته شود.
آخرين مسئله اين است كه وضعيت مناطق مرزي كشورمان وضعيتي به مراتب خطير از ساير نقاط است. تعبيري لستر تارو در كتاب ثروت‌آفرينان، مطرح كرده به اين مضمون كه در فرايند جهاني شدن اقتصاد، كشورها تجزيه و بنگاه‌ها در يكديگر ادغام مي‌شوند. خطر تجزية ملي مهمترين خطر براي كشورهاي در حال توسعه در شرايط جهاني شدن اقتصاد است و اشتغال مولد به مثابه مهمترين چسب براي وحدت ملي و احساس تعلق به نظام ملي مورد استفاده قرار مي‌گيرد تا نوعي واكسيناسيون در برابر اين تهديد جدي ايجاد كند. سؤال اين است كه آيا تاكنون در كشور ما كسي از اين زا ويه هزينه‌هاي نظام ملي بابت سهل‌انگاري‌هاي رايج در سياست‌ گذاري اشتغال را اندازه‌گيري كرده است؟
سخن پاياني
زيربناي هر نوع اقدام اصلاحي در بهبود نظام تصميم‌گيري و تخصيص منابع در زمينه اشتغال امكان‌پذير ساختن دستيابي به درك مطابق با واقع از صورت مسئله است. در كوتاه‌مدت لازمه حركت به سمت چنين وضعيتي اين است كه چون نظام آ‌مار و اطلاعات انحصاراً در اختيار دولت است و دولت با دلايل موجه و ناموجه بسياري ناگزير است با كاستي‌ها و محدوديت‌هايي كه در راه شفاف‌سازي اطلاعات بازار كار با آن روبروست به گونه‌اي كنار بيايد اما اين جامعه علمي است كه مي‌بايست با دامن زدن به بحث‌هايي كه ابعاد اهميت اشتغال را برجسته و روشن مي‌سازد اميدوار باشد كه مي‌تواند دولت را قانع سازد كه هيچ مسئوليت و مصلحتي بالاتر از نشان دادن واقعيت‌ها در اين زمينه وجود ندارد و هرگونه اقدامي كه باعث شود از اين مسئله حياتي حساسيت‌زدايي شود گناهي بزرگ محسوب مي‌شود كه مي‌تواند هزينه‌هاي گاه غيرقابل جبران ايجاد كند.
نگاه كنيد الان اعلام كردند نرخ بيكاري تك‌رقمي شده من 6 متغير كنترلي شناسايي كرده‌ام كه ميزان واقع‌نمايي چنين ادعايي را مي‌تواند مورد ارزيابي قرار دهد و بدون ترديد با تلاش بيشتر، متغيرهاي بيشتري را در اين زمينه مي‌توان مورد شناسايي قرار داد. براساس قانون اوكان اگر فرصت شغلي بيشتري فراهم كنيم فوري‌ترين جايي كه بايد آثار خود را نشان دهد نرخ رشد اقتصادي است. در طي 2 سال گذشته با وجود آن ميزان صرف منابع اقتصادي و اجتماعي بي‌سابقه نرخ رشد اقتصادي ما حتي از نرخ پيش‌بيني شده در برنامة چهارم توسعه بسيار پايين‌تر است. اين در حالي است كه رقم پيش‌بيني شده در برنامه چهارم در چارچوب منابع بسيار كمتر ارزي- ريالي و به طور كلي مادي براي اين سال‌ها در نظر گرفته شده است. متوسط نرخ رشد 3 ساله اخير هنوز به 6 درصد نمي‌رسد در حالي كه در شوك اول نفتي رشد دورقمي هم شاهد بوده‌ايم.
نكتة دوم وضعيت فقر و نابرابري است اگر فرصت‌هاي شغلي مطابق ادعاهاي موجود خلق شده باشد بايد آثار آن به سرعت در اين زمينه نمود داشته باشد. توجهتان را جلب مي‌كنم به گزارشي كه چند ماه پيش وزير رفاه اعلام كرد و گفت وضعيت فقر در 3 ساله گذشته هم در شهر هم در روستا بدتر شده و تعداد فقرا افزايش پيدا كرده است. اين مسئله در گزارش سال اول برنامه چهارم نيز به گونه‌اي ديگر مطرح شده و نشان مي‌دهد نابرابري‌هاي درآمدي نيز افزايش معني‌داري پيدا كرده است پس از اين زاويه نيز ادعاهاي اخير با چالش روبروست.
نكته سوم ميزان تشكيل سرماية جديد است. در اين زمينه شما را ارجاع مي‌دهم به اسناد رسمي منتشرهاز سوي مركز پژوهش‌هاي مجلس كه هنگام ارزيابي لايحه بودجه سال 1386 انتشار يافت. عنوان آن گزارش مقايسة بودجة سال 1386 كشور با احكام و اهداف برنامة چهارم توسعه از بعد متغيرهاي كلان اقتصادي است. طبق آن گزارش در حالي كه پيش‌بيني برنامة چهارم اين بود كه براي نيل به نرخ متوسط 8 درصدي رشد اقتصادي در طي سال‌هاي برنامه مقرر شده كه تشكيل سرمايه ناخالص داخلي از متوسط رشد سالانه‌اي معادل 2/12 درصد به قيمت ثابت برخوردار باشد اما در عمل در سال 1384 با نرخ 8/5 درصدي روبرو هستيم يعني كمتر از نصف رقم مقرر در برنامة چهارم. نرخ مشابه عملكرد سال 1385، 5/5 درصد بوده است. بنابراين با وضعيت‌هاي گفته شده ارزش علمي ادعاي خلق فرصت‌هاي شغلي با آن ميزان‌هاي غيرمتعارف و بي‌سابقه ادعاي قابل دفاعي نيست.
علاوه بر اينها سه نكته ديگر را هم مطرح مي‌كنم. اول مسئلة واردات است. در يكي از مطالعات موجود نشان داده شده به ازاي هر يك ميليارد دلار واردات كالاهاي ساخته شدة قابل توليد در داخل 000/100 فرصت شغلي از بين مي‌رود. آمار واردات سال 1385 حول و حوش 50 ميليارد دلار است. خوش‌بينانه‌ترين برآوردها از بخش غيررسمي آن را 20 درصد حجم بخش رسمي برآورد مي‌كنند. بنابراين بايد 10 ميليارد دلار هم واردات قاچاق اتفاق افتاده باشد. ويژگي مسلط واردات قاچاق اين است كه عمدتاً واردات كالاهاي مصرفي قابل توليد در داخل است. پس ببينيد چقدر واردات رسمي و غيررسمي خصلت اشتغال‌زدايانه داشته‌ايم و در عين حال، در چنين شرايطي اين‌گونه ادعاهاي عجيب مطرح مي‌شود.
مؤلفة بعد اينكه در طول تاريخ يكي از كانون‌هاي اصلي خلق فرصت شغلي در ايران دولت بوده كه در طي برنامه‌هاي سوم و چهارم دولت اعلام اشباع كرده و براساس هر دو برنامه مزبور دولت موظف به تعديل نيروي انساني يا اشتغال‌زدايي هم بوده پس از اين ناحيه خبر چنداني نيست.
با توجه به اين‌كه براساس آمار مركز پژوهش‌هاي مجلس بيشترين سهم در عدم تحقق اهداف مربوط به تشكيل سرمايه به بخش خصوصي مربوط مي‌شود پس معلوم مي‌شود آن طرف هم چندان خبري نيست، بنابراين بايد معلوم شود كه مبناي اين ادعاي اخير در زمينه بهبود نرخ بيكاري چيست.
آخرين نكتة وضعيت سازمان تأمين اجتماعي است. اگر اشتغال پايداري اتفاق افتد بلافاصله بايد در آمارهاي سازمان تأمين اجتماعي خود را نشان دهد. براي آن‌كه با واقعيت‌ها در اين زمينه آشناتر شويم، من از روي روزنامه شرق شمارة 795 چهارشنبه 7 تير ماه 1385 مي‌خوانم: «در جلسه غيرعلني مجلس دربارة اشتغال در حالي‌كه محمد جهرمي از اشتغال 550 هزار نفري خبر داد، داود مددي رئيس(وقت) سازمان تأمين اجتماعي از كاهش 50 هزار نفري بيمه شدگان اين سازمان خبر داد. اظهارات ياد شده اعتراض نمايندگان را برانگيخت زيرا اگر در كشور 550 هزار شغل جديد ايجاد شده باشد بايد به تعداد بيمه‌شدگان اضافه مي‌شد. اين در حالي است كه از تعداد بيمه‌شدگان كم شده است.»
شاهد مثال دوم من درباره واقعيت‌هاي بازار كار ايران، مطلب مندرج در روزنامه جهان اقتصاد سه‌شنبه 2 خرداد 1385، صفحة 7، است: «رئيس ادارة بيمة بيكاري و تعهدات كوتاه‌مدت سازمان تأمين اجتماعي گفت: پيش‌بيني مي‌شود صندوق بيمة بيكاري در سال 1385 با كسري بودجه‌اي معادل 1200 ميليارد ريال روبرو شود. وي افزود در حال حاضر 73 درصد مقرري‌بگيران بيمة بيكاري تا پايان دورة استحقاق از پوشش صندوق بيمة بيكاري خارج نمي‌شوند و فرصتي براي اشتغال دوباره نمي‌يابند.» و بالاخره به شاهد مثال سوم توجه كنيد:
براساس سند رسمي بودجه 1386 سازمان تأمين اجتماعي 6500 ميليارد ريال كسري بودجة آشكار اعلام كرده و اگر واقعاً به سمت تك‌رقمي شدن بيكاري مي‌رفتيم نمي‌بايست شاهد اين وضع باشيم.
چند پيشنهاد مشفقانه:
به قاعدة اين ملاحظات شش‌گانه به روشني ملاحظه مي‌شود كه مسئلة اشتغال و مسئوليت‌ تهيه و عرضه آمارها در اين زمينه بايد از زير سيطرة انحصاري دولت به مفهوم قوة اجرايي كه نگرش كوتاه‌مدت و ملاحظات انتخاباتي تبليغاتي دارد بيرون آيد و تحت نظارت نهادهايي برود كه ملاحظات بلندمدت دارند و نيز امكان شكل‌گيري نهادهاي تخصصي كه حكم ديدبان اشتغال را داشته باشند فراهم شود.
دوم اينكه حتي با همين آمارها 3 گروه اجتماعي ذي‌نفع بسيار مهم داريم كه بايد به تشكل‌هاي فعال در اين حوزه‌ها هم فرصت داده شود كه نقش فعال‌تري داشته باشند. اين سه گروه عبارتند از: جوانان، دانش‌آموختگان دانشگاهي و زنان. طي دو دهه گذشته نرخ رشد بيكاري در اين سه گروه همواره از نرخ كلي اشتغال بالاتر بوده. در اسناد مطالعات ايران 1400 گفته شده كه از 1375 تا 1400 در مجموع بايد 14 ميليون فرصت شغلي جديد خلق شود تا اوضاع بيكاري از وضعيت كشور در سال مبدأ بدتر نشود اما اين به شرطي است كه نرخ مشاركت زنان در بازار كار ايران تغيير محسوسي نداشته باشد. نرخ مشاركت زنان در بازار كار دنيا به طور متوسط تقريباً 40 درصد است ولي در ايران نزديك 13، 14 درصد است و برآورد شده اگر نرخ مشاركت زنان در ايران تا سال 1400 به ميانگين جهاني برسد تعداد فرصت‌هاي شغلي مورد نياز از 14 ميليون به 27 ميليون خواهد رسيد.
مطالعات موجود نشان مي‌دهد كه از 1375 تا امروز 5 نيروي محركة بسيار بزرگ وجود دارد كه نشان‌دهندة اين است كه نرخ مشاركت زنان در سال‌هاي آتي حتماً افزايش مي‌يابد. اول افزايش سطح تحصيلات، دوم كاهش بعد خانوار، سوم افزايش ميانگين سن ازدواج، چهارم ناتواني مردان در تأمين تمامي هزينه‌هاي خانوار،‌ پنجم جنبش‌هاي محلي، ملي و جهاني حمايت از حقوق زنان در عصر جهاني شدن.
پيشنهاد سوم اينكه برنامه‌هاي پژوهشي جديدي در واكاوي مسئله اشتغال در مقياس ملي و با اولويت اضطراري تعريف شود و در يك فضاي شفاف و صرفاً با ملاحظات آكادميك به اجرا درآيد.
چهارم ابعاد اهميت امنيت ملي اين مسئله بررسي شود در ادبيات اقتصاد سياسي بحث‌هايي با اين مضمون وجود دارد كه هزينة فرصت درگيري افراد جوان و بيكار در درگيري‌ها و منازعات بسيار كم است و اين دقيقاً مشخصه‌هاي ساخت جمعيتي ماست.
پنجم، تكنولوژي به مثابه عنصر محوري جايگاهي رفيع در برنامه‌هاي پژوهشي نظام ملي پيدا كند اين مسئله ديگر پذيرفتني نيست كه برنامه‌هاي توسعه ما حتي در دوران انقلاب دانايي هم بحثي درباره تكنولوژي نداشته باشند.
ششم، شكاف ميان تقاضاي اقتصادي و اجتماعي بازار كار ايران مورد واكاوي جدي قرار گرفته و اقتضائات و چالش‌ها و چشم‌اندازهاي آن مورد توجه قرار گيرد.
هفتم، روند تضعيف بخش‌هاي مولد و حاشيه‌اي شدن آنان و رشد سرطاني فعاليت‌هاي دلالي به عنوان مؤلفه‌هاي محوري اصلاح اقتصاد در دستور كار قرار گيرد.
هشتم، پديده شتاب تاريخ و انقلاب دانايي با همه پيچيدگي‌ها و آثار و پيامدهايي كه به ويژه براي كشور در حال توسعه‌اي مانند ايران دارند در دستور كار نظام پژوهشي و آموزشي قرار گيرند.

منبع:http://old.ires.ir




[ پنج شنبه 31 فروردین 1391  ] [ 10:34 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 37 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ


بنام خدا. سلام و رحمت الهی بر مردم شریف ایران. به حمد الهی و با درایت مقام معظم رهبری امسال ،سال تولید ملی ،حمایت از کار و سرمایه ایرانی نام نهاده شده است لذا بر همه ی ما عاشقان سینه چاک این رهبر فرزانه ملزوم است که تمامی همت خویش را در راستای تحقق این امر ولایی صرف نماییم. امید که مورد رضایت حضرت حق و وجود نازنین امام غایبمان(عج) قرار بگیرد. ان شاء الله

آمار سایت
كل بازديدها : 170488 نفر
كل مطالب : 1049 عدد
تعداد کل نظرات: 56 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 5 تیر 1391 
امکانات وب

.

ابزار پرش به بالا
Online User تماس با ما

نیت کنید و اشاره فرمایید

.

.

IS
تولید ملی حمایت ایرانی تک راه . حامی تولید کننده داخلی

قالب های وبلاگ اسکین

چاپ این صفحه تولید ملی حمایت ایرانی "هر گاه بهار را ديديد بسيار ياد رستاخيز كنيد"